هشتم آبان و یادی از قیصر
هشتم آبان و یادی از قیصر
نه !
بگذار تا بشکنم
این بغض را
درست حوالی یک روز آبانی بود
که دلم
میان گیر و دار حادثه، خبر
و کوچه های بارانی «گتوند»
سه شنبه را به سوگ نشست
درست حوالی آبان هزار وسیصدودرد بود
که ناباوری
برایم باور شد
ودر انتظار سلامی نو
واژه
واژه
سطر
سطر
رفتنت را گریستم
درست حوالی سال هزار و سیصد و فاصله بود
که سه شنبه ای ناگزیر
میان حادثه، خبر
و کوچه های سرد« گتوند »
خدا کوه را آفرید
درست حوالی بغض
تنهایی
غروب
وباران : بود
قطار رفت
تو رفتی .
و ایستگاه مرا در خود جوید.
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۸/۱۷ ساعت 12:22 توسط گروه زبان و ادبیات فارسی
|
این وبلاگ جهت ارتباط بیشتر با فرهیختگان و اندیشمندان این مرز و بوم دانش خیز طراحی شده است وطرح نکات و موضوعات مختلف بنا بر "جز این است و غیر از این نیست " نمی باشد .خواهشمند است پیشنهادها و نظرات گرانقدر خود را در راستای بهبود روند اموزش دریغ نفرمایید. در ضمن هر گونه تبادل اطلاعات از این وبلاگ جهت پیشبرد و تسهیل اهداف آموزشی آزاد است.با سپاس فراوان :افسانه سراجی - سرگروه آموزشی زبان وادبیات فارسی استان بوشهر و سرکار خانم عزت السادات قهاری عضو گروه استان