بهمن بیگی که سال های زیادی از عمرش را به ارتقا فرهنگ و سواد در میان عشایر خصوصا عشایر جنوب کشور و استان فارس، اهتمام ورزیده و با ایمان کامل در این راه گام های موفقی را برداشته بود، بر اثر عفونت ریوی بامداد امروز (شنبه) یازدهم اردیبهشت ماه جلالی، به دیار باقی شتافت. محمد بهمن ‌بیگی در سال 1299 در ایل قشقایی و در خانوادهٔ محمودخان كلانتر تیره بهمن‌بیگلو از طایفهٔ عملهٔ قشقایی به هنگام كوچ دیده به جهان گشود. وی پس از پایان دورهٔ كارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، در راستای سیاست های دولت وقت كوشش خود را برای بر پایی مدرسه‌های سیار برای بچه‌های ایل آغاز كرد و با پی‌گیری‌های خود توانست برنامهٔ سوادآموزی عشایر را به تصویب برساند.

بهمن بیگی در اقدامی سخت موفق شد دختران عشایری را نیز به مدرسه‌های سیار جلب و نخستین مركز تربیت معلم عشایری را بنیان گذاری کند. بهمن‌بیگی به واسطه آنچه كوشش پی‌گیر در راه سوادآموزی به هزاران كودك ترك، لر، كرد، بلوچ، عرب و تركمن، اعلام شد، برندهٔ جایزهٔ سوادآموزی سازمان یونسكو شد.
آن استاد فرزانه تجربه‌های آموزشی خود را به شکل كتاب و در قالب داستان نوشته و منتشر کرده است، از جمله آثار وی می توان به " عرف و عادت در عشایر فارس 1324"، "بخارای من ایل من 1368"، "اگر قره‌قاچ نبود 1377"، "به اجاقت قسم و طلای شهامت 1387" اشاره کرد.
"محمد بهمن‌بیگی” در برخی از كتاب‌ها به‌عنوان داستان‌نویس معرفی شده است؛ اما خودش می‌گفت: «داستان؟ كدام داستان؟ من كه داستان‌نویس نیستم و استعدادش را هم ندارم. من خاطره‌نویس و پژوهشگرم. افتخاری هم اگر داشته باشم، این است كه بنیاد دبستان‌ها و مدارس عشایر را در ایران بنا نهادم و به‌خاطر این كار، جایزه كروبس‌كایا را به‌عنوان بهترین آموزگار آن سال در كل دنیا گرفتم و نیز بورسیه‌ای تحصیل كه استفاده نكردم.»
خودش می‌گفت: 23 ساله بودم كه اولین كتابم را با عنوان ”عرف و عادت در عشایر فارس” در سال 1324 توسط ناشری كه حالا از میان رفته، یعنی نشر ”آذر” و آقای ”مشیری” نامی درآوردم.
او درباره محل تولدش نیز می‌گفت: من اهل ایل قشقایی هستم و در مقدمه كتاب ”بخارای من، ایل من” به این مساله اشاره كرده‌ام. به هر حال من در یك چادر در فاصله لار و فیروزآباد در بیابانی با قهر و آشتی طبیعت به دنیا آمدم.
او سپس در ادامه گفته بود: وقتی ”عرف و عادت در عشایر فارس” را نوشتم كتاب بسیار مورد تشویق مجله ”سخن” در آن روزها قرار گرفت و مطالب بسیاری درباره‌اش نوشتند كه اگر حافظه‌ام یاری كند، گمانم ”صادق هدایت” و ”پرویز ناتل خانلری” هم از این گروه بودند. حالا این كتاب به‌تازگی از سوی انتشارات ”نوید شیراز” به چاپ دوم رسیده است و من عین آن نوشته‌ها را كه درباره كتاب نوشتند، در چاپ دوم آورده‌ام.
بهمن‌بیگی درباره دلیل این تأخیر چندین ساله در رسیدن كتاب به چاپ دوم توضیح داده بود: آن زمانی كه كتاب را نوشتم، به‌نوعی، آزادی قلم بود؛ یعنی همان سال‌های 22 و 23 كه تازه رضاشاه رفته بود و در همه جا آدم اهل قلم می‌توانست به او حمله كند. من هم چون خودم زاده‌ی عشایرم و به مشكلات و مصائبی كه به‌واسطه‌ی طرح‌های رضاخان بر آنها رفت واقف بودم، درباره كارهایی كه او علیه عشایر انجام داد مطلب و كتاب نوشتم. از همین جا بود كه به ایجاد مدرسه عشایری متمایل شدم و افتخارم اگر باشد، این است كه بنیاد دبستان‌های سیار عشایر را گذاشتم. اگر آن كتاب را می‌خواستم در همان روزها چاپ كنم، اجازه نمی‌دادند؛ چون به پول و قدرت احتیاج داشتم؛ به همین دلیل سكوت كردم و مجدداً چاپ نكردم تا بعد از انقلاب و حالا همه‌ی مسائل را در مقدمه توضیح ‌داده‌ام. به هر حال در تمام آن سال‌ها قلمم به سكوت گذشت و بعد از رفتن به دانشكده‌ی حقوق هم سرم به درس مشغول شد.
وی تأثیر راه‌اندازی مدرسه‌های سیار برای عشایر را امری مهم می‌دانست و می گفت: از همین مدرسه‌های چادرنشینی بیش از هزار زن عشایر را مهندس و دكتر كردم. بعد از این همه سكوت و دست به قلم نبردن دوباره یادم آمد كه من زمانی قلمی داشتم، پس دست به كار شدم و ”بخارای من، ایل من” را كه مجموعه 17 یا 18 مقاله و قصه درباره ایل بود، نوشتم كه فكر كنم شش بار چاپ شده و در حال حاضر نایاب است. بعد هم كتاب ”اگر قرقاج نبود” كه آن هم سه بار چاپ شده است.
آخرین كتابی كه بهمن‌بیگی نوشته است، ”به اجاقت قسم” نام دارد. خودش در این باره می گفت: درباره كتاب‌هایم افراد بزرگی مثل ”عبدالحسین زرین‌كوب”، ”بزرگ علوی”، مشیری، صدیقیان و خیلی‌های دیگر كه حالا حافظه‌ام یاری نمی‌كند نامشان را بگویم، اظهار لطف كرده‌اند و مطلب نوشته‌اند.
بهمن‌بیگی در برخی مجله‌های آن روزها هم مطلب اغلب بدون اسم می‌نوشته است؛ از جمله در ”ایران ما” با سردبیری ”جهانگیر تفضلی”. مقدمه كتاب اشك معشوق ”مهدی حمیدی” را نیز او نوشته است.