« نكات ادبی ، معنایی و دستوری درس کباب غاز »
کباب غاز یا رساله در حکمت مطلقه ی " از ماست که بر ماست " نقش جمله مضاف الیه ارسال – المثل و کنایه دارد .
هم قطار
: کنایه همکار و همرتبهقرار و مدار مانند آش ولاش ، لات و لوت
= مرکب اتباعی است که چنین تعریف می شود :دو لفظ که پشت سر هم می آیند و اغلب در حروف پایانی همانند هستند و لفظ دوم تاکیدی بر لفظ اول است و غالباً معنای خاصی ندارد
. گاهی ممکن است کلمه ی مهمل در آغاز قرار بگیرد مثل آت و آشغال ، برو بچه ها ، گل و گشاد گاهی با واو و گاهی بدون واو می آیدهاج و واج ، آش و لاش یا پاره پوره
.کباب غاز صحیحی بدهد
: کباب غاز مفصل و کاملی بدهد .دوستان نوش جان نموده به عمر و عزتش دعا کنند
.فعل وجه وصفی
فعل وجه وصفي
: فعلي است كه فعل جمله به صورت مفعولي بيايد ولی بعدش نه فعل معین موجود و نه محذوف باشد و هر گاه دو جمله داشته باشیم که نهاد هر دو یکسان باشد فعل اول را به صورت صفت مفعولی می آوریم .مثا ل
: علی بر خاسته از در خارج شد .برخاست
شرایط مناسب فعل وجه وصفی :
نهاد هر دو جمله یکسان باشد
زمان هر دو فعل یکسان باشد
.پس از صفت مفعولی
(و) عطف نیاید.فعل دوم ما به یکی از زمانهای ماضی نقلی ، التزامی ، بعید
) نباشد .در اصل زمان فعل دوم تعیین کننده ی زمان فعل وجه وصفی است
:نوش جان نموده نوش جان بنمایید مضارع التزامی
کنند بکنند
= مضارع التزامیعیال
: جمع عيَل : در اصل افراد خود خانواده اعم از زن و فرزندان ؛ مجازاً همسرجلوشان در آیی
: کنایه خوب پذیرایی کنیخرت و پرت
: اتباع یا مرکب اتباعیکنایه ها
:خط بکش
: حذف بکنسماق بمکند
: انتظار بیهوده کشیدن یا انتظار کشیدننقداً
: حالا آنچه نقد در دست ماست اكنون ،حالاشکم ها را صابون زده اند
: آماده و مهیای خوردن هستندساعت شماری می کنند
: انتظار بیش از حد کشیدنرو به راه شدن
: مهیا شدنکیفور شده بودم
: سرو حال آمده بودم (سر دماغ آمدن)شرفیاب شدن
: آمدنآسمان جل
: بسیار فقیر و بی چیز( صفت مرکب )بی دست و پا
: ناتوانبه زیر کاه از خودت نیست
بسیار نخور که نان هراسان از توست بر خویش ترحمی که این جان از توست
دیگ شکم از طعام لعب ریز مکن گر کاه نباشد از تو کاهدون از توست
این یک دم را خوب نخواند کنایه شخصاً تا خرخره خورده ام واج آرایی
مجاز از آواز
اگر سرم را جدا کنید یک لقمه هم نمی خورم مبالغه ولو مائده آسمانی باشد
کنایه
تلمیح به مائده آسمانی حضرت مریم
معدن انسان که اگو خونی زنده رود نیست کنایه
خدا را خوش نمی آید
= خدا خوشش نمی آید .رای نهادی
مثال پس شب که نوان بود ، بر در گه وصلش
تا روز مرا درزدو دیوار ، نپذیرفت
نهاد
یعنی در و دیوار زدم که گونه ای کهن است در شعر خاقانی
عاریه بگیریم
: قرض بگیریمچنین پایی می افتد
: چنین اتفاقی پیش می آید .اوقات تلخ
= حس آميزي + کنایه : بد اخلاقیشگوم ندارد
: واژه ای عامیانه به معنای مبارک و خجسته نیست .غاز معهود
: غاز وعده داده شده ، مقرر شده .آش جو اعلا و کباب بره ممتاز
.عالی بسیار خوب
دو رنگ پلو چند جور خودش
مميز
(کباب آش ،پلو و خورش )،( اعلا و ممتاز) = تناسب
جوان دیلاقی مصطفی نام
صفت مرکب برای جوان
لات و لوت و آسمان جل
: ترادف ( هر دو یعنی فقر)
لاتولوت
: مركب اتباعيسالی یک مرتبه از زیارت جمالش مسرور و مشعوف نمی گشتم
.استعاره تهکمیه دارد
: تهکم یعنی وارونه ی ( برعکس ) چیزی که در نظر داریم بر زبان آوریم . مثلاً به یک فرد بی خرد و نادان پرفسور می گوییم .شر این غول بی شاخ و دم را از سر ما بکن
.استعاره مصرَحه از مصطفی
تناسب میان شاخ و دم و سر ، شر این غول را از سر ما بکن کنایه
ماشاء اله هفت قرآن به میان پسرعموی خودت است استعاره تهکمَيه
واترقیده اند ترقی + یدن = مصدر جعلی = پسروی ترقی معکوس ارتباط معنايي با بيت :القصَه در اين چمن چو بيد مجنون مي بالم در ترقي معكوس
چشم بدور ، مادر مرده کنایه از بیچاره و بدبخت
نگاه (مجاز )
تک و پوز یا دک و پوز
= مرکب اتباعیهفت قران به میان کنایه از بلا به دور ، دور از جانت
.هر گلی هست به سر خودت بزن کنایه یعنی همه کاره خودت هستی
دو رأس هندوانه سر زانویش مخفی کرده است
= مبالغهممیَز
مشغول تماشا و ور انداز این مخلوق کمیاب و شیءُ عجاب بودم تلمیح به آیه قران ( انَّ هذالشیءُ عجاب )
خاک به سرم کنایه بد بخت شدم
مرده حسابی اگر این غازرا برای مهمانها
..... استعاره تهکمیَهسر به مهر کنایه کامل و دست نخورده
برو برگرد نداشت کنایه قابل تأ یید بود
چاره ای منحصر به فرد
صفت مرکب
دست و پا کردن کنایه فراهم کردن
پیدا کردن یک دانه غاز ... کشف آمریکا و شکستن گردن رستم نیست
کنایه از کاری مهم و غیر ممکن
چند مرده حلاَجی کنایه چقدر توانایی داری
اگر به میکده منصور بگذرد داند داند که هر که هست درو چند مرده حلاج هست
ايهام 1- چقدر توانايي دارد 2- منصور حلاج اشاره دارد
از زیر سنگ هم که شده ایهام 1- هر طور شده 2- حتَی از زیر سنگ حتی
یک عدد غاز خوب به هر قیمتی شده ایهام 1- هر قیمتی که پیدا شود2- هر شکل که شده ممکن است
چلمن زود باور ، سرخ و سیاه شده کنایه خجالت کشید
تشبیه صدای مصطفی به صدای قلیان قید چیزی را زدن کنایه از رها کردن آن
یک وجب خورده رفته بود چنان باد کرده بود
.... دو رأ س هندوانه از جای کش رفته کنایه از دزدیدن - و در آن جا مخفی کرده مبالغهنی پیچ حلقوم اضافه تشبیهی ، حسابش را دستش دهیم کنایه
پرت و پلا مرکب اتباعی ، بچه قنداقی که نیستند کنایه
نادان نيستند
هزار سال به این سالها برسد
: کنایه از عمر طولانی داشته باشید .ای بابا صوت
(منادا نیست )کاه
از خودمان نیست کاهدون که از خودمان است کنایه ، مراعات نظیر ، ارسال المثلاستعاره از غذا استعاره از شکم
ارتباط معنايي با ابيات :
بسيار نخور كه نان هراسان از توست برخويش ترحمي كه اين ازتوست
ديگ شكم از طعام لبريز مكن گر كاه نباش از تو كاهدان از توست
دلی از عزا در آوریم کنایه ، تشخیص و استعاره مکینه ، بیش از این به ما بخورانید همین بستری شده وبال جانت می گردیم
فعل وجه وصفی
= می شویماین قدر خورده ایم که نزدیک است بترکیم
: اغراقوبال جانت می گردیم کنایه ابا و امتناع می ورزی
: مضارع در معنی امر (فعل مرکب ) ابا و امتناع بورزپوزخند نمکینی زد دستگیرم شد کنایه
کنایه از زیبا و جذاب
صرف کردن صیغه بلعَت کنایه از پرخوری صرف كردن ايهام 1- صرف فعل 2- خوردن وبلعيدن كامل
در زوایا و خفایای خاطر و مخیّله ، نشخوار کردم واج آرایی حرف (خ)
فکر را نشخوار کردم استعاره و مکینه ، ستاره ضعیفی در شبستان تیره و تارم درونم
استعاره از امید اندک اضافه تشبیهی
سر دماغ آمدن کنایه
به نظرم این گره فقط به دست خودت گشوده خواهد شد کنایه
استعاره از مشکل
- جانی گرفت کنایه ، مهار شتر را به کلام جانب بکشم کنایه
- کج و معوج مرکب اتباعی نیست ، بر منکرش لعنت بفرست کنایه
همه گوش شده بودند و ایشان زبان هر دو مجاز کنایه و تناسب
مجاز
حنجره اش دو تنبوشه داشت کنایه ، کبّاده ی شعر و ادب می کشید کنایه
برای بلعیدن و بیرون دادن تضاد ، کبّاده = 1- نوعی کمان2- وسیله ی ورزشی سنتی
کبّاده ی کسی را کشیدن ادعای برابری با او را داشتن
چین به صورت انداخت کنایه ، صورت مجاز از پیشانی
گویی جامه ای بود که درزی ازل ، تعارفات معمولی را برگزار کرده ... بر سر میز قرار گرفت
استعاره از خداوند کنایه از خیاط فعل وجه وصفی = کرد
درزی = درز دوزنده با یای فاعلی
گویی جامه ای بود که درزی ازل جامه درزی و دوختن = تناسب
خونسردی کنایه کاسه و کوزه یکی شده بود کنایه
اگر چشم توی چشمش افتاد با همان زبان بی زبانی نگاه متناقض نما ، واج آرایی
مجاز از نگاه
شستش خبر دار شد کنایه ، شست مجاز از خودش
حقش راکف دستش می گذاشتم کنایه
چشمش مثل مرغ سر بریده می دوید تشبیه ، چون کاووس مست تشبیه
قالب بدنش در آمده بود کنایه
قامت زیبای جناب ایشان استعاره تهکمیَه
بر گرفته از بیت
:رسم عاشقی کشتی و شیوه شهرآشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
سر سوزن کنایه ، بذله و لطیفه ترادف
نوک جمع را چیده استعاره مکینه ، بی چشم و رو کنایه
چشمهایشان به غاز دوخته شده بود کنایه ، توطئه ی ما دارد می ماسد کنایه ماسیدن مصدر جعلی .
دست و پا کردن کنایه ، زیر بغلش را بگیرم کنایه
محض خالی نبودن عریضه کنایه از کار ریا کارانه کردن
دماغش نسوزد کنایه ، تعارف به شکم کسی بستن کنایه
هوا دار کنایه از خواستار ، هوادار تمامیت
... گردیدند کنایهمصطفی مثل اینکه غفلتاً فنرش دررفته باشد استعاره مکینه مصطفي مثل دستگاهي فرض شده كه فنرش خراب شود
چشمش مثل مرغ سر بریده تا
... می دوید تشخیص ، کنایه از با حرص نگاه می کرد .شش دانگ کنایه ، بوی غاز چنان مستش کند که دامن از دست برود
1- مبالغه کنایه2- استعاره مکینه (بوی غازش شراب شده است )
چشمهایشان به غاز دوخته شده کنایه
روی میزبان محترم را روا نیست زمین انداخت کنایه
کلکش را کندند کنایه ، با یک خروار گوشت و
... به تلاش بوده اند اغراقکنایه : مجاز از دهان و دندانهای پیشین
یک کتف غاز را کنده به نیش کشید
فعل وجه وصفی (ماضی ساده )
مانند قحطی زدگان به جان غاز افتادند تشبیه و مبالغه
در یک چشم به هم زدن کنایه ، گویی هرگز قدم به عالم وجود ننهاده بود کنایه واغراق قید تردید
معده یدکی به همراه آوردن غلو
ته بشقاب را لیسیدن کنایه از حریصانه خوردن
جماعت کر کس صفت تشبیه ، گورستان شکم اضافه تشبیهی
آمدگی بلند زمیین ، گردنه راه باریک و پر پیچ و خم ، کان لم یکن شیءً مذکورا
تضمین
زورکی پسوند صفت ساز مثل خنده زورکی ، بخو ر بخور اسم مصدر
خدا بیامرز کنایه از مرده ، فلک بو قلمون کنایه از دورنگ و دورو
فریب جهان بوقلمون تشخیص ، تک و تا مرکب اتباعی
دل به دریا زدن کنایه ، سر سوزن کنایه
خود را از تک و تا انداختن کنایه ، آب نکشیده کنایه از سنگین
بو قلمون
: 1- نوعی مرغ 2- پارچه حریر رنگا رنگ 3- نوعی مارمولکتناسب
= 1- صدای طنین 2 - انگشت و مچ و کف 3- کشیده و صورتانگشت دعا گو ایهام
1- انگشتان دعا کننده 2- من که دعا گوی شما هستمپنج انگشت و
.... روی صورتش نقش بست اغراقتا حلقوم بلعیدن اغراق ، دین و ایمان را باختن کنایه
خانه خراب کنایه ، ناز شست باشد کنایه مزد دستت باشد
مجاز
قرار و مدار مرکب اتباعی
بقدری عصبانی شده بودم که چشمم جایی را نمی دید مبالغه
داشتم شاخ در می آوردم اغراق و کنایه
نمک نشناس کنایه ، این جوان
..... موشی که از خمره روغن ..... بیرون انداختم تشبیه مرکببی چشم ورویی کنایه ، اخم به ابرو آوردن کنایه
یک دست از بهترین لباسهای نودوز خود
صفت فاعلی با معنای مفعولی
به انضمام مایحتوی یعنی آقای استادی مصطفی خان مصطفی خان بدل ، بدل است
متمم قيد تفسير
بدل
تیری که از شست رفته باز نمی گردد کنایه از باز آی که باز آید عمر شده ی حافظ
هر چند که ناید باز به هم بچشم تیری که بشد از شستت
پشت دست را داغ کردن کنایه
از ماست که بر ماست کنایه و ارسال المثل
ارتباط معنايي با ابيات
1- اگر شادی است ما را گر غم از ماست که بر ما هر چه می آید از ماست
2- از درد برآیینه ی دل گرد ندارم دارم گله از چشم خود از درد ندارم
با احترام
افسانه سراجی
کمینه صف نعال
این وبلاگ جهت ارتباط بیشتر با فرهیختگان و اندیشمندان این مرز و بوم دانش خیز طراحی شده است وطرح نکات و موضوعات مختلف بنا بر "جز این است و غیر از این نیست " نمی باشد .خواهشمند است پیشنهادها و نظرات گرانقدر خود را در راستای بهبود روند اموزش دریغ نفرمایید. در ضمن هر گونه تبادل اطلاعات از این وبلاگ جهت پیشبرد و تسهیل اهداف آموزشی آزاد است.با سپاس فراوان :افسانه سراجی - سرگروه آموزشی زبان وادبیات فارسی استان بوشهر و سرکار خانم عزت السادات قهاری عضو گروه استان