گلواژههای ماندگار بوستان ادب-شعر خانم دشتی شجاع سرگروه محترم سعداباد
سرزمینم! ای وطن! من با تو میگویم سخن
بشنو از من آن حقیقتهای شیرین کهن
با تو از دانش، بزرگی، برتری گفتن سزاست
از حماسه، عشق و شعر و شاعری گفتن رواست
از گلستان ادب گلواژهها را چیدهام
هر گلی را با شمیم ناب خود بوییدهام
«رودکی» سلطان شعر و شاعری استاد بود
محتوای حرف و شعرش سربهسر ارشاد بود
تا که «فردوسی» سخن از جنگ و ازتدبیر گفت
گوش هر دانندهای با جان سخنهایش شنُفت
آن حکیم توس، رستم را به میدان باز خواند
ظلم اژدرها و خواری را ز ایران باز راند
فرّخی با «کاروان حلّه» رفت از سیستان
تار و پود حلّهاش رنگینتر از رنگین کمان
بیستون از داغ عاشق سینهاش صد چاک شد
لیلی از هجران مجنون گلرخش بر خاک شد
هفت شهر عشق را «عطّار» دانا گشته بود
شیخ صنعان از غم ترسا بچه سرگشته بود
پیر والا، «مولوی» از نی حکایت ساز کرد
نغمهی عشق و جدایی را ز سر آغاز کرد
«سعدی» شیرینسخن از عشق و مستی راز گفت
«حافظ» از میخانه و ساقی سخنها باز گفت
سرزمین آریایی! مرز و بوم پرگهر!
گوش کن با جان و دل از من سخنهای دگر
شعر ایران عشق و شور و مستیش از سر گرفت
قافیه در شعر نو شکلی دگرگونتر گرفت
با پر ِ «ققنوس ِ» نیما، شعر نو پرواز کرد
با مشیری شعر «کوچه» نغمهی ره، ساز کرد
«مرگ انسانیت ِ» وی صحبت از یک برگ نیست
صحبت از مرگ وجدایی، صحبت از یک ننگ نیست
صحبت از مرگ محبّت، مرگ عشق و زندگی است
صحبت از فقر مروّت، صحبت از آزادگی است
«شاملو» تفسیر شعرش زیستن با مردم است
در «زمستان ِ» اخوان، «دست پنهان، دل گم» است
شعر «سهراب سپهری» چون که از سرزندگی است
چشمها را چون بشویی سربهسر تابندگی است
زشت رو «کرکس» به شعرش بس فریبا آمده است
بی صفا «شبدر»، به چشمش وه چه زیبا آمده است
چون «فروغ» آن عشق و لذّت در کلامش تازه شد
در «تولّدهای دیگر»، شعر او آوازه شد
مهدی شیرازی از «امواج سندش» راز گفت
قصهی ایثار خوارزمی به گوشم باز گفت
با «رهی» راهی زدم در بزم مستی، اوج عشق
ردّ پای سعدی آمد، در کلامش موج عشق
«شهریار» استاد شعر و شاعری ممتاز بود
با «مناجات» علی وی در نیاز و راز بود
شعر «پروین» هرچه خوانی، خوبی و وارستگی است
جهل و بیداد بشر هم، جمله از بدبندگی است
کشورم! مهد هنر! من بر تو مینازم وطن
هر وجب خاک تو را میبوسم ای ایران من!
تا ابد جاوید باشی و سرافراز و عزیز
دشمن ِ بیگانه از خاکت همیشه در گریز
با تو گفتم اندکی از چهرههای ماندگار
تا که جاویدان بماند شعر من در روزگار
عذر تقصیر آورم گر شاعری ماند از قلم
«مثنوی هفتادمن کاغذشود» چون بشمرم
بیش از این دیگر مجال گفتن و تکرار نیست
در حریم عشق و مستی بیش از اینها بار نیست
طیبه دشتی شجاع
دبیر و سرگروه آموزشی ادبیات فارسی منطقه سعدآباد استان بوشهر
این وبلاگ جهت ارتباط بیشتر با فرهیختگان و اندیشمندان این مرز و بوم دانش خیز طراحی شده است وطرح نکات و موضوعات مختلف بنا بر "جز این است و غیر از این نیست " نمی باشد .خواهشمند است پیشنهادها و نظرات گرانقدر خود را در راستای بهبود روند اموزش دریغ نفرمایید. در ضمن هر گونه تبادل اطلاعات از این وبلاگ جهت پیشبرد و تسهیل اهداف آموزشی آزاد است.با سپاس فراوان :افسانه سراجی - سرگروه آموزشی زبان وادبیات فارسی استان بوشهر و سرکار خانم عزت السادات قهاری عضو گروه استان