پاسخ :

* در کلمات مشتق – مرکب، تکواژ وابسته ي اشتقاقي است. مثل: تختِ خواب

* در حروف اضافه مثل «براي من» جزء خود کلمه است، نه واژه است و نه تکواژ.

* در ترکيب هاي اضافي و وصفي، نقش نماي اضافه است. مثل: درِ باغ / درِ بزرگ، يک واژه و يک تکواژ آزاد دستوري مي باشد. زيرا :

الف- نقش نماي اضافه در ترکيبات اضافي مفاهيمي چون: مالکيّت، تعلّق، جنسيّت، شباهت و ... به همراه دارد و در ترکيبات وصفي باعث ايجاد ارتباط ميان صفت و موصوف مي شود.

ب- نقش نماي اضافي« کارکرد دستوري» دارد.

ج- در زبان انگليسي معادل بعضي از کلمات مثل of يا from و ... مي باشد. مثل: سطر کتاب The line of the book

2- آيا کلمات داراي علامت جمع «ساده» اند يا «مشتق»؟

پاسخ : در دستور ساختاري وندها دو دسته اند: وند اشتقاقي، وند تصريفي

کلمات داراي وند اشتقاقي، واژه ي مشتق و کلمات داراي وند تصريفي، واژه ي ساده هستند. پس کلمات داراي نشانه ي جمع مثل «درختان، گلها» ساده اند.

3- در بيت زير چه آرايه اي به کار رفته است؟

سوسن کافور بوي، گلبن گوهر فروش     زمي ز ارديبهشت گشته بهشت برين

پاسخ: سوسن کافور بوي، تشبيه است يعني سوسن، بوي همانند کافور يافته است. «گلبن گوهر فروش» نيز تشبيه است. گلبن (بوته گل) را به گوهر فروش تشبيه کرده است که گوهر (شکوفه و غنچه ها) را عرضه مي کند.

4- «ني» در مصرع «بشنو اين ني چون شکايت مي کند» استعاره است يا نماد؟

پاسخ: بهتر است براي دانش آموزان خيلي، نماد مطرح نشود و به راحتي بگوييم «ني» استعاره است.

5- آيا در بيت «بگفتا دوري از مه نيست در خور    بگفت آشفته از مه دور بهتر» ايهام وجود دارد؟

پاسخ: خير، زيرا ايهام يک کلمه در دو معني حقيقي است، در اينجا هيچ کلمه اي در دو معني حقيقي وجود ندارد.

6- آيا در بيت «بگفت از دل جدا کن عشق شيرين     بگفتا چون زيم بي جان شيرين» ايهام وجود دارد؟

پاسخ: شيرين در مصرع اول ايهام دارد. هم در معني شيرين معشوق فرهاد و هم در معني چيزدوست داشتني و لذيذاست و در مصرع دوم هم مي توانيم «جان شيرين» را استعاره از معشوق بگيريم يعني معشوق من مثل جان شيرين است. به عبارت ديگر چگونه « بدون معشوق که مثل جان شيرين است مي توانم زندگي کنم».

7- آيا نشانه هاي اختصاري تکواژ به حساب مي آيند؟ مثل (ص)، (س)، (ع)، (ره).

پاسخ : خير،اگر ← «نشانه ي پيکان يا فلش» را بدان دليل که بر معنايي دلالت مي کند بتوان تکواژ يا واژه به حساب آورد، (ص)، (س)، (ره)، (ع) و همانند آن را نيز بتوان.

همان گونه که ← يک نشانه است، نشانه ي وصفي يا قراردادي است که امروز ما معناي «از اين طرف بايد رفت» را درک مي کنيم. بر حسب قرارداد يا عرف يا عادت ماست و از نوع قواعد جاري و مستعمل جامعه ماست و وابسته به آموزش و فراگيري، تا همه افراد جامعه از آن اين مفهوم را دريابند. بنا به همين دلايل (ص) فقط يک نشانه ي قراردادي است براي پي بردن به «صلي الله و عليه و آله و سلم» روشن است که کسي يا کساني اين نشانه را پيشنهاد کرده اند و کسي و کساني هم آن را پذيرفته اند و به کار گرفته اند تا چنين رايج شده است.

8- پيش وندهاي فعل مثل، فرا، فرو، باز، در و ... چه نوع وندي هستند؟ تصريفي يا اشتقاقي؟ چرا ؟

بايد بگوييم که تقسيم بندي هاي مختلف فعل (از  جهت ساختمان) در بين دستور نويسان رايج است. اما در کتاب درسي دستور زبان ، فعل را به سه دسته از جهت ساختمان (ساده، پيشوندي، مرکب) آورده ايم. اين براي آموزش آسان به دانش‌آموزان است. تفکيک دقيق و جزيي تر آن براي اين گروه سني نياز نيست. اما پاسخ پرسش، اين وندها مشتق ساز هستند و اين فعل ها مشتق هستند. اما اين تقسيم بندي در کتاب نيامده است. لطف کنيد اين نوع را هم به سياهه ي مطالب کنکورپسند نيفزاييد و گناه ما را – از اين که هست – سنگين تر نکنيد. ملاک ما براي کنکور محتواي کتاب هاي درسي است، خدا شکر که اين مطلب هم در کتاب درسي نيامده است.

9- آيا در واج نويسي به شکل «حرف» توجه کنيم يا به صداي آن، مثلاً در واژه هاي «مثبت» و «صادق»، «ث» و «ص» را در واج آرايي به همين صورت بنويسيم يا هر دو را به صورت «س»؟

پاسخ: اين پرسش ديگر مصداق ضرب المثل «من اوينا مرام» ترکي است. با اين حرف و حديث هاي آن چناني کدام مشکل آموزشي حل مي شود و با اين شيوه، کدام نخبه اي به دانشگاه راه مي يابد. اصلاً هدف طراح محترم از اين نوع پرسش ها چيست؟ کدام حيطه را مي خواهد بسنجد. هنوز راه درازي مانده است تا طراحان محترم دريابند که براي چه و چرا؟

نهايتاً به کتاب مراجعه کنيد تعريف واج در کتاب آمده است. (جواب اين پرسش از سرگروه هاي استاني و کشوري است با دخل و تصرف در بند اول).

10- تكواژ «ه» در صفت مفعولي «گفته» تکواژ صرفي است يا اشتقاقي؟

پاسخ: اشتقاقي، زيرا از بن ماضي صفت مفعولي ساخته است. يعني باعث ساخت واژه ي جديدي شده است. چرا فقط «گفته» را مثال مي‌كنيد. در همه ي صفت هاي مفعولي همين طور است .

11- در بيت «کنون با خود بايد انباز گشت            که فردا نمانده ره باز گشت» واژه قافيه کدام است؟ آيا انباز و باز واژه قافيه و گشت و گشت رديف است؟

پاسخ: به نظر مي رسد «گشت، گشت» با اين که معنايشان متفاوت است رديف مي باشد و انباز و باز واژه قافيه است. يکسان بودن معني در واژه هاي رديف، در بسياري از موارد خصوصاً در غزل و قصيده رعايت نمي شود و بنا بر اين تکرار لفظ کافي است و يکساني معني – به صورت جزمي و قطعي- لازم نيست.

گر عکس روي خوب تو افتد بر آينه                   گردد ز فيض نور تو قرص خور آينه

از لفظ و فعل و معني به کرم اميد هست                         کاخر نتيجه اي بدر آيد هر آينه

                                                                                                                                       (کمال الدين اصفهاني)

شاعر «هرآينه» را دو قسمت کرده و «هر» را به عنوان واژه قافيه با «بر، خور» آورده است و آينه را رديف.

12- آيا «ي» در خداي، جاي، موي، و ... تکواژ ميانجي است؟

قطعاً خير، اما اگر منظور شما «واج ميانجي» باشد در آن صورت پاسخ ما هم مي شود: بله و خير!

توضيح اين که: در قديم اين کلمات در متون نظم و نثر همراه با «ي» به کار مي رفته اند که جزء کلمه محسوب مي شد، اما امروزه هيچ کسي اين کلمات را به صورت «خداي حافظ» يا «او موي هايش را رنگ زده است» بکار نمي برد. خلاصه اين که در فارسي امروزه «خدا، جا، مو، چا، را «خداي، جاي، موي، پاي» تلفظ نمي کنند و «ي» در پايان اين واژه ها در حالت عادي نمي آيد و زماني مي آيد که بعد از آن مصوتي بيايد و زبان آن را لازم داشته باشد که به عنوان صامت ميانجي ظاهر مي شود.

13-آيا  «ي» در بن مضارع «گوي، جوي و ...» جز خود کلمه است يا ميانجي است؟

پاسخ: جزء خود کلمه نيست. چون هيچ فارسي زباني نمي گويد: بگوي، چرا دير آمدي، بلکه صامت ميانجي است. در همه‌ي اين نوع واژه ها صامت ميانجي است. غير از بن مضارع «گري» از مصدر «گريستن».

14- خاطره چند تكواژ است ؟

بايد بگوييم كه خاطر همان خاطره نيست. پس واژه ي جديدي است واگر اين را قبول داشته باشيم پس بايد بگوييم كه «ــِـ » ،« ه - ـه » يك تكواژ است .

آيا مي دانيد چرا غلامحسين ساعدي به «گوهر مراد» مشهور است؟

خودش مي گويد: آن موقع خجالت مي کشيدم که بگويم هم قصه مي نويسم و هم نمايشنامه، لذا نام مستعار براي خود پيدا کردم، اين نام «گوهر مراد» بود..... همين طوري که توي قبرستان مي چرخيدم چشمم به سنگ قبري خورد که گود افتاده بود و روي آن پر از خاک و گل بود. آن را تميز کردم و رويش نوشته شده بود: «گوهر دختر مراد» و از اين جا بود که نام گوهرمراد را براي نمايشنامه نويسي انتخاب کردم.

(لطفعلي باهري از منطقه گرمي)

 

چند واژه ي پيش نهادي «فرهنگستان زبان و ادب فارسي»  

بارم: شمارک  / تست: آزمون  / حق التدريس: آموزانه  / ايميل: پيام نگار  / بروشور: دفترک  / بولتن: خبرنامه  /کاتالوگ: فهرست، کالانامه  / انديکاتور: نامه نما  / پاراف: پيش امضاء  / اتيکت: بهانما  / بُن: بهابرگ  / بورس: بهابازار /گارانتي: ضمانت / ويلچر: چرخک/ تيراژ: شمار  / ميکروفون: صدابر  / بانداژ: نوارپيچي  / پلي کپي: دستگاه تکثير  / اسانس: عطر مايه  / فيلتر: پالايه  / فريزر: يخ زن  / فلاسک: دمابان  / لوستر: نورافشان  / موکت: فرشينه  / کابين: اتاقک  / تراس: بهارخواب، مهتابي  / بالکن: ايوانک  / مووس:موش واره

 

 

 

 

مکتب سوررئاليسم و ادبيات ايران:

يکي از دغدغه هاي ادبيات معاصر ايران، بومي سازي نظريه هاي ادبي جهان در آثار فارسي است. بخشي از تئوري هاي ادبي معاصر، نشانه هايي در آثار کلاسيک فارسي دارند و استخراج اين نشانه ها، مي تواند به مسأله بومي سازي نظريه هاي ادبي ياري رساند.

مکتب سوررئاليسم، يکي از مکاتب تأثيرگذار اروپايي در ادبيات و هنر قرن بيستم است که بسياري از ويژگي هاي آن را مي توان در ميان متون ادبي و عرفاني فارسي مشاهده کرد.

ويژگي هاي کلي مکتب سوررئاليسم عبارت است از: طنز، امر شگفت و خارق العاده، نوشتن خود به خودي، اهميت رويا و خواب، توجه به ديوانگان، تصادف عيني (تصادف در به کارگيري واژگان مثلاٌ سهراب مي گويد: من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم)، اشياء سوررئاليستي (مثلاً ملافه ي شيشه اي)

مقالات شمس تبريزي به عنوان يکي از منابع مهم الهام مولانا در سرودن مثنوي، نمونه ي خوبي است براي انطباق با مکتب سوررئاليسم. اما مهمترين تفاوت اين مکتب با مقالات شمس در کفر و الحاد و ايمان است. سوررئاليست ها وجود خداوند را به عنوان حقيقت برتر انکار مي کردند. اما شمس خداوند را به عنوان حقيقت برتر و مطلق مي پرستيد و در واقع معتقد به سوررئاليسم عرفاني بود، يعني نگرش و تفکر رهايي از عقل و ماده و منطق و احساس عيني به خدا و جهان و اين که خدا را با ابزارهاي ظاهري و مادي شريعت نمي توان شناخت و فقط بايد به کشف و شهود پرداخت؛ وصف جهان ماورايي و الهي هم جز با کلمات و جملات پريشان و گسسته امکان پذير نبوده و نيست.

برگرفته از مقاله ي سوررئاليسم و مقالات شمس تبريزي – نوشته ي دکتر عصمت اسلامي – مجله ي حافظ، شماره ي 33

حال با اين توصيف آيا بوف كور صادق هدايت يك اثر سوررئاليستي محسوب نمي شود ؟