گروه زبان و ادبیات فارسی استان بوشهر
  درس مشترک کلیه رشته ها قابل استفاده برای داوطلبان شرکت در آزمون های سراسری ، دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور

1 ) بدیع یا آرایه های لفظی { در شعر } و { نثر

آرایه هایی هستند که از ظاهر سخن یا شعر قابل شناسایی هستند. به عبارت دیگر برای کشف آنها نیاز به تخیل و توسل به معنای بیت نیست .

این آرایه ها عبارتند از :

الف) قافیه : کلمات پایان بیت یا مصراع که علاوه بر معنا در ظاهر نیز متفاوت باشند جز اینکه در حرف یا حروفی مشترک باشند.

مثال : ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند

کلمات { بند ، دماوند } قافیه اند زیرا :

اولا معنای آنها متفاوت است و دوم اینکه در حروف یا واج های { -َ ند} مشترک هستند .

نکته ی مهم اینکه قافیه لزوما در آخر بیت یا مصراع نمی آید. ممکن است در ما قبل آخر یا مصراع بیاید.

ب) ردیف : کلمات مشترک در پایان بیت یا مصراع که اشتراک آنها هم از جهت معناست و هم ظاهر

مثال: همچو نی زهری و تریاقی که دید همچو نی دمساز و مشتاقی که دید در این بیت " که دید" ردیف و " تریاقی و " مشتاقی " قافیه اند .

پ) واج آرایی: قبل از توضیح این آرایه ، لازم است تعریف واج را مرور کنیم .

[ واج آن ساخت آوایی که می تواند در یک ساخت آوایی جانشین هم شود و ساخت تازه ای که همان واژه جدید است بسازد.]

پس واج همان صورت آوایی زبان است که از دو دسته ی صامت ها و مصوت ها ترکیب شده

اما واج آرایی : به تکرار هنرمندانه ی صامت یا مصوت در شعر یا نثر به قصد ایجاد تنوع در موسیقی کلام و تاثیر بیشتر آن واج آرایی یا نغمه حروف گویند.

مثال ؛

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست

که صامت [ ن ] چندین بار تکرار شده

نی حدیث راه پر خون می کنی قصه های عشق مجنون می کند

که مصوت کوتاه (-ِ) چندین بار تکرار شده است .

گفتنی است که واج آرایی بیشتر در مورد صامت هایی است که بسامد تکرار آنها در سخن بر دیگر واج ها بیشتر باشد .

ت) سجع :

در لغت به معنی آواز پرندگان خصوصا نغمه کبوتر است .

و از آنجا که نغمه ی کبوتر توازن تکراری دارد به نام تسجیع یا سجاعة نامگذاری شده است.

در اصطلاح ؛ آرایه ای که کلمات پایان جمله های نثر از حیث تعداد حروف یا وزن و حرف آخر گاه مشترک یا مختلف باشند .

مثال : پروردگارا ، از خصلت طمع که دنائت آورد و آبرو ببرد ( آورد ببرد )

از بدخویی که دل دوستان بشکند و به دشمنان نشاط و نیرو بخشد . (بشکند _ بخشد )

سجع سه نوع است؛

1) سجع متوازی : دو کلمه پایان جملات نثر در تعداد حروف ( وزن ) و حرف آخر یکسان هستند .

مثال: دو کلمه می میراند و می گرداند در جملات زیر :

پراکندگی شما در حق خود ، دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند .

2) سجع مطرّف : دو کلمه در تعداد حروف مختلف و در حرف آخر یکسانند .

مانند کلمات : نکوشیدند ، پوشیدند

[ به خدا سوگند ، با مردمی در آستانه ی خانه شان نکوشیدندجز که جامه ی خواری بر آنان پوشیدند .

3) سجع متوازن : دو کلمه در تعداد حروف یکسان ، و در حرف آخر متفاوتند .

مانند کلمات : گرم و سرد

[ اگر در تابستان شما را بخوانم ، گویید هوا سخت گرم است ، اگر در زمستان فرمان دهم گویید سخت سرد است .]

نکته ی مهم : اگر سجع در ابیات شعری بیاید هیچ گاه به جای قافیه قرار نمی گیرد بلکه غالبا در قبل از قافیه و در میان بیت واقع می شود.

مثال : مرد نقال آن صدایش گرم ، نایش گرم ، و دمش چونان حدیث آشنایش گرم .

به این آرایه ، آرایه ی تضمین المزدوج گویند .

ث) جناس : در لغت به معنی هم ریشه بودن است .

آرایه ای که در شعر یا نثر کلماتی آورند که همیشه از جهت معنا مختلف باشند ولی در ظاهر گاه یکسانند و گاه متفاوتند .

چنانچه کلمات در ظاهر یکسان باشند نوعی جناس هستند که تام نام دارد و در غیر اینصورت ناقص .

پس انواع جناس :

1) جناس تام : مانند کلمات باد ، باد ، نیست ، نیست

آتش است این بانگ نای نیست ، باد هر که این آتش ندارد ، نیست باد

2) جناس ناقص : در جناس ناقص کلمات ممکن است در تعداد حروف یا نوع حروف مختلف باشند .

اگر اختلاف دو کلمه در نوع حروف باشد جناس ناقص اختلافی نام دارد.

مانند دو کلمه [ جوی و موی یا ریخته و بیخته ] :

در دهن لاله باد ، ریخته و بیخته بیخته مشک سیاه ، ریخته درّ ثمین

درد پرده ی غنچه را باد بام هَزار آورد نغز گفتار ها

چنانچه اختلاف دو کلمه در تعداد حروف باشد ؛ یعنی ، تعداد حرف های کلمه افزون بر دیگری باشد جناس ناقص افزایشی است :

مثال : در کلمات جود ، سجود شرحه ، شرح

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق

چنانچه کلمات متجانس از نظر تعداد حروف بیش از دیگری باشد جناس ناقص افزایشی است .

البته اختلاف تعداد تنها در یک حرف درست است نه بیشتر . اگر این اختلاف تعداد در بیش از یک حرف حداقل دو یا سه حرف باشد در این صورت آرایه ی جدیدی به نام اشتقاق پدید می آید .

ج) اشتقاق : در لغت به معنی جدا شدن و گرفته شدن از چیزی است.

آرایه ای که کلمات متجانس از نظر معنایی متفاوت ولی از نظر ظاهر تنها در دو یا سه حرف مختلف باشند. مثال دو کلمه ی : خنده ، خندند عالم ، علم

در آرایه ی اشتقاق ما باید به ریشه ی کلمه توجه کنیم .

مثال : خنده ، خندند ریشه (خند) است.

یا دو کلمه ی عالم و علم که ریشه ی آنها (ع . ل . م ) است .

مثال : محرم این هوش ، جز بی هوش نیست مرزبان را مشتری جز گوش نیست .

بی هوش و هوش دارای آرایه ی اشتقاق هستند.

ج) تکرار : ارایه ای که بهتر است جزو عناصر زبان بررسی گردد به این صورت که ما کلمه ای را حداقل دوبار در شعر یا نثر به کار ببریم.

به این دلیل عناصر زبان که در کتاب زبان فارسی سال سوم دبیرستان در مبحث (( نقش های تبعی )) نیز ما تکرار داریم .

مثال : از علی بپرس (از علی)

همه غیبی تو بدانی ، همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی ، همه کمی تو فزایی

تکرا ر ضمیر تو

نکته ی مهم این است که تکرار کلمه ملاک است حال در هر معنایی می خواهد باشد .

چ) تصدیر : در لغت به معنی در اول آمدن پایان بیت است . یک بیت از نظر ملاک زیبایی شناسی دارای چهار (4) بخش است. بیت زیر را در نظر بگیرید.

 

صدر بیت عروض بیت ابتدای بیت عَجُز بیت

حال این آرایه ، آن است که شاعر کلمه ای که در عجز بیت است در صدر بیت بیاورد .یا اینکه کلمه ای که در صدر بیت است در عجز آن تکرار کند . مثال ؛

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت و

{صدر }

زنو آدمی

{ عَجُز }

ح) موازنه : در لغت به معنی هم وزنی و برابری است .

آرایه ای که کلمات دو مصراع بیت به لحاظ وزن و یا حرف آخر یکسان باشند .

مثال : همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی همه کمّی تو فزایی

که کلمات دو به دو دارای ویژگی های بالا هستند یا بیت :

همچو نی زهری و تریاقی که دید همچو نی دمساز و مشتاقی که دید

که تنها دو کلمه ی زهری و دمساز از نظر وزن شبیه هم هستند ولی ما بقی کلمات هم به لحاظ وزن و هم حرف آخر یکسان هستند .

در چنین ابیاتی که دارای ویژگی های بالا هستند آرایه ی موازنه و ترصیع پدید می آید .

خ) ترصیع: در لغت به معنای در زر نشاندن دانه های مروارید است .

آرایه ای که کلمات یک بیت در تقابل هم از لحاظ تعداد حروف و حرف آخر یکسان باشند .

مثال :

آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد

ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را

خ) مراعات نظیر : در لغت به معنای رعایت کردن نظیرو شبیه است.

آرایه ای که کلمات یک بیت یا جمله نوعی یا جنسی با هم تناسب و تقارن داشته باشند .

چنانچه این تناسب در بیش از یک کلمه مشاهده شود شبکه ای از تناسب پیدا می شود .

مانند : ابر و باد و مه و خورشید و فلاک در کارند.که کلماتی چون ابر و باد و مه و خورشید شبکه ای به نام عناصر طبیعی پدید آورده اند و مراعات نظیری زیبا خلق نموده اند .

انواع تناسب :

1)تناسب زمانی : مانند کلمات بهار و خزان و دی

2) تناسب مکانی :مدرسه ، شیخ و درس

3) تناسب نوعی : پروانه و شمع

4)تناسب همراهی : مزرع سبز ،داس ، کشته

نکته ی مهم تناسب همراهی در حوزه زمانی و مکانی نیز غالبا صدق می کند به این معنا که می توان گفت هر جا تناسب از نظر مکانی است یا زمانی است لزوما تناسب همراهی نیز هست ولی بالعکس این امر صادق نیست .

چنانچه شاعر می سراید :

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ***همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

تناسب همراهی است.

و یا ؛ به هر بام و در، مردم شهر بود-کسی کش ز جنگاوری بهر بود

تناسب مکانی است که می توان گفت تناسب از نظر همراه بودن مردم در کوچه و بازار نیز مورد نظر است .

5) تناسب جنسی؛ که غالبا با تناسب نوعی مشتبه می گردد.

چون آب و گل و آدم

تناسب نوعی چون ؛ عشق و عاشق و معشوق

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق بود

د) لفّ و نشر

در لغت به معنی پیچیدن و به معنی پراکندن: آرایه ای که شاعر یا نویسنده ابتدا کلماتی بیان کند که در قسمت دیگر سخن خود منظور خود را بیان نماید که کلمات آغازین لف و به عبارت های بعدی که راجع به همین کلمات آغازی است ، نثر گویند طبق این نمودار :

لف 1 لف 2 نشر 1 نشر 2

این نمودار به صورتی دیگر نیز قرار می گیرد.

لف 1 لف 2 نشر 2 نشر 1

نمودار اولی آرایه لف و نشر مرتب و به نمودار دوم آرایه ی لف و نشر مشوّش گویند .

مثال :

گر چه جیب و جام من ز مال و می تهی است.

لف 1 لف 2 نشر 2 نشر 1

یا

ما عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر پنهان نموده ایم چو پیری پس خضاب

که این مثال مرتب است و بیت زیر مثال مشوُش :

تا رفتنش بینم و گفتنش بشنوم از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

لف 1 لف 2 نشر 2 نشر 1

ذ) حسن تعلیل : در لغت به معنی علت و دلیل زیبا آوردن از برای امری

آرایه ای که شاعر در سخن خود برای امری دلیلی اقناعی و ادعایی بیاورد اگر چه از نظر عقلی پذیرفته نباشد: مثلا شاعر برای زردی برگ درختان دلیل شرمندگی و ترسیدن را می آورد

مثال :

گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد***اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

شاعر برای زردی روی خویش ، افتادن اکسیر عشق و سرایت آن در وجود خویش را دلیل آورده است.

ر) اغراق یا مبالغه یا غلو :در لغت به معنی توصیف خارج از حد معمول است . آرایه ای که شاعر برای شخص یا چیزی بیش از حد معمول صفتی را بر شمارد .

مثال : مادری دارم بهتر از برگ درخت دوستانی بهتر از آب روان

و یا مثال دیگر :

ببارید چون ژاله زابر سیاه کسی را نبد بر زمین جایگاه

2)بدیع معنوی یا آرایه های معنایی:

آرایه هایی که معنای بیت را به سمت این زیبایی ها و هنر نمایی ها راهنمایی می کند و عبارتند از :

الف) تشبیه : در لغت به معنای همانند کردن است . آرایه ای که چیز یا کسی را به چیز یا کس دیگر مانند کنیم.

مثال: لباسش مانند برف سفید است .

هر تشبیه 4 رکن دارد: 1: مشبه (لباس) 2 : مشبه به (برف) 3: ادات تشبیه (مانند) 4: وجه شبه (سفید)

نکات مهم : مشبه لزوما در جایگاه نهاد واقع می شود و نقش نهادی دارد.

مشبه ُبه همیشه بعد از ادات تشبیه ذکر می شود.

ادات می تواند متفاوت باشد : چون ، چو (مثل) ، مانند ، مثل ، به سان ، به کردار

چو رستم ز دست وی آزاد شد به سان یکی تیغ پولاد شد

ادات نیست چون به معنای هنگامی که است .

چو: به شرطی ادات است که معنای مثل بدهد.

اضافه ی تشبیهی چیست ؟ هر گاه در آرایه ی تشبیه ، دو رکن مشبه و مشبه به را ذکر کنیم .اضافه ی تشبیهی ساخته ایم. در اضافه ی تشبیهی دو رکن تشبیه به هم اضافه می شوند.گاه مشبه به مشبهُ به و گاهی مشبه به به مشبّه

مثال : قد سرو یا لعل لب

آتش عشق است کاندر نی فتاد*** جوشش عشق است کاندر می فتاد

او را خود التفات نبودی به صید من***من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

در آخر گفتنی است که ارکان 4 گانه تشبیه همیشه در سخن حضور ندارد.به عبارت دیگر کمتر سخنی می توان یافت که ارکان تشبیه در آن تمام و کمال وجود داشته باشد .

ب) استعاره : در لغت به معنای قرض گرفتن و عاریت گرفتن است.

آرایه ای که ما به جای کس یا چیزی ، اصطلاح یا لغتی که قویترین و بیشترین میزان شباهت میان آن چیز یا کس با آن لغت وجود دارد را به کار ببرد . مثلا به جای یار کلمه ی (( سرو ))و یا به جای پیامبر گرامی از حبیب خدای جهان آفرین استفاده کند .

استعاره دو نوع است :

1)استعاره مصرّحه:دراین نوع استعاره ها ما چنین عمل می کنیم :

مشبه به + یکی از ویژگی های مشبه محذوف

مثال :

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند***همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

استعاره

(سرو) استعاره از یار است . یا این مثال:

بگفتا جان فروشی در ادب نیست*** بگفتا از عشق بازان این عجب نیست

(عشق بازان) استعاره از انسان های عاشق و پاکباخته است .

2) استعاره مکنیّه: در این نوع استعاره الگو چنین است :

مشبه + وجه شبه یا یکی از مشخصات مشبهُ به محذوف

مانند : گل می خندد یا مانند آسمان تعطیل است .

در این نوع استعاره ها مشبه همان استعاره است . اگر مشبهُ به محذوف انسان باشد به این نوع استعاره ، استعاره مکنیّه از نوع تشخیص می گویند .

اگر مشبه به محذوف غیر انسان باشد این نوع استعاره ، استعاره مکنیّه از نوع عادی است .

مثال : پیشگاه حقیقت یا عبارت پله های ترقی

می گوییم حقیقت به خانه ای تشبیه شده که دارای سردر یا پیشگاه است و ترقی به بنایی پله دار تشبیه شده است

---- در بیت :

بشنو این نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند.

نی: استعاره ی تشخیصی یا نمادی است از مشبه محذوف که انسان کامل یا مولانا است.

پ)مجاز : در لغت به معنی اجازه دادن است ، آرایه ای که شاعر یا نویسنده در سخن خویش کلمه ای را به کار برد که معنای غیر حقیقی آن مورد نظر باشد یعنی کلمه را در دو معنی منظور نداریم بلکه قوی ترین معنای دروغین آن که کلمات جمله و بیت نیز بر آن تاکید دارند را معنای مجازی می گیریم : مثال : شهر همه به حرکت در آمد .

منظور از شهر معنای غیر حقیقی که مردم شهر است مورد نظر است یا کلمات چشم و گوش که منظور انسان هاست :

سر من از ناله ی من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست

مجاز چندین نوع است و چندین جزء دارد .

اجزای سخن مجازی : 1 ) لغت مجازی 2 ) معنای مجازی 3 ) قرینه مجازی 4 ) علاقه مجازی

1 ) لغت مجازی : همان لغت و واژه ای است که در سخن مد نظر است .

2) معنای مجازی : معنای غیر حقیقی لغت است .

3) قرینه مجازی : لغت یا کلمه ای که ذهن ما را از معنای حقیقی کلمه به سمت معنای دروغین ( مجازی ) کلمه هدایت می کند . قرینه گاه در سخن وجود دارد ( لفظی است ) گاه در سخن وجود ندارد ( معنوی است )

4 ) علاقه : پیوند میان لغت مجازی و معنای مجازی علاقه است.

حال چند مثال :

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید *مگر از آتش دوزخ بودش رو ی رهایی

لغت=لب و دندان معنا = وجود سنایی قرینه = گوید علاقه = جزئی از وجود سنایی

ز تو بر من آمد ستم بیش تر ز نی هر زمان بر دلم بیشتر

لغت : نیشتر معنا : زخم قرینه : زِنی علاقه : سبب زخم زدن است.

ت) کنایه : در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است .

آرایه ای که شاعر یا نویسنده در سخن خویش جمله یا عبارتی را به کار ببرد که دارای دو مفهوم باشد.مفهوم نزدیک و مفهوم دور از ذهن .

و تاکید او بر مفهوم غریب آن باشد و در عین حال که اراده ی مفهوم نزدیک و شناخته شده نیز ممکن باشد.

مثال : ببارید چون ژاله زابر سیاه*** کسی را نبد بر زمین جایگاه

مصراع دوم دارای دو مفهوم است :

الف )جای نشستن کسی بر روی زمین نبود .

ب) آن منطقه شلوغ بود .

چو خواهی که پیدا کنی گفت و گوی بباید زدن سنگ را بر سبوی

مصراع دوم باید سنگ را بر سبو بزنی

باید به آزمایش بپردازی

ت) ایهام : در لغت به معنای در گمان افکندن ، آرایه ای که شاعر در سخن خود کلمه ای را هنرمندانه در دو مفهوم به کار برد .

الف) معنای نزدیک ب) معنای دور و تاکید بر معنای دور باشد.

گفتنی است که کلمه در خارج از جمله ذاتا دارای آن دو معنا نیست.

مثال : پیا پی بکش جام و سرگرم باش بهل گر بگیرند بیکارها

دارای دو مفهوم است. الف ) به کار خود بپرداز ب) شاد و پرامید باش

گفت: " باید حد زند هشیار مردم ، مست را "

گفت : " هشیاری بیار ، این جا کسی هشیار نیست " واژه ی هشیار دارای دو معنا ست : دانا و معنای دیگر به قرینه ی مست آگاه و کسی که عقلش سر جایش هست و شراب ننوشیده .

ث) ایهام تناسب : از فروع ایهام ، ایهام تناسب است . ایهام تناسب چنین است که شاعر در سخن خویش کلمه ای را با دو معنای متفاوت به کار ببرد . امّا تنها یک معنا و غالبا معنای نزدیک در بیت حضور دارد . معنای دیگر با برخی کلمات همان بیت تناسب برقرار میکند . مثال :

از آن مرد دانا دهان دوخته است که بیند شمع از زبان سوخته ست

زبان دارای ایهام تناسب است : زبان به قرینه شمع،فتیله شمع ایهام دارد و به معنی وسیله ی سخن گفتن با مرد دانا تناسب دارد

ز دیوار ها خشت و از بام سنگ به کوی اندرون تیغ و تیر خدنگ دارای دو معناست : در معنای کلوخ ایهام دارد و در معنای نوعی نیزه با تیغ و تیر تناسب نوعی دارد .



ارسال در تاريخ 86/11/02 توسط گروه زبان و ادبیات فارسی

اسلایدر

دانلود فیلم