گروه زبان و ادبیات فارسی استان بوشهر
                  ( جایگاه«را»)

 

1) مقدمه

در اين مقاله قصد بر آن است تا يكي ديگر از بياموزيم هاي زبان فارسي را مورد تجزيه و تحليل زبان شناختي قرار دهيم.

بياموزيم صفحه ي( 124) زبان فارسي  (1) 1 به اين نكته اشاره دارد كه نشانه هاي مفعولي « را » بايد بلافاصله در كنار مفعول قرار گيرد و اگر بين « را »  و مفعول فاصله بيفتد، نادرست است. به همين دليل جمله ي (1) را درست و جمله ي (2) را نادرست مي داند.2

1- كتاب داستاني را كه هفته پيش منتشر شده بود، خريدم.

2- كتاب داستاني كه هفته پيش منتشر شده بود را خريدم.

قبل از اينكه وارد اصل موضوع شويم مي خواستم سوالي كه هميشه آزارم مي دهد مطرح كنم كه چرا در خصوص اينگونه كاربردهاي به ظاهر اشتباه ، از خود نمي پرسيم علت ظهورچنين كاربردهاي به ظاهر اشتباه چيست؟ روي سخنم با صاحبان چنين افكاري به خصوص مؤلفين محترم است كه چرا با وجود اينكه علم زبان شناسي به بسياري از اين سؤالات پاسخ داده است، به اين يافته ها  بي توجه اند؟ آيا تصور مي كنند آنچه را كه به ظاهر يا در عمل بر خلاف ملاك و معيار آثار نظم و نثر گذشته در نوشتار يا حتي در گفتار مردم به كار مي رود، نادرست و اشتباه است؟

اگر به صرف اينكه در متون ( آثار ) نظم و نثر گذشته چنين كاربردي از « را » مشاهده نشد، غلط باشند (البته خواهيم ديد (← بخش3) كه «را»  در طول تاريخ ،تغيير و تحول كاركرد  نحوي و آوايي زيادي داشته است.) پس همه يا بخشي از زبان امروزي ما غلط و نادرست است چرا كه با زبان هاي دوره هاي قبل مانند فارسي باستان، فارسي ميانه، فارسي دري و حتي با زبان يك قرن يا دو قرن قبل خود منطبق و مطابق نيستند اما خود بهتر مي دانيد تا زماني كه تغيير و تحول در ذات و طبيعت زبان است بروز چنين رخداد هايي، اجتناب ناپذيراست ، پس بايد به اين اختلافات و كاربردهاي به ظاهر نادرست از منظر ديگر نگريست .

دركتب زبان فارسي متوسطه در درس هاي مربوط به زبان شناسي، نكته ها و مسائل جالبي مطرح مي شود اما انگار اين نكته ها صرفاً براي حفظ كردن و نمره گرفتن نوشته شد نه براي يادگيري و توجيه پديده هاي زباني. وقتي از حوزه ي بحث مسائل زبان شناسي خارج مي شويم يا حتي كمي دور، در وادي پر از دست انداز بايد و نبايد ها اسير مي شويم! انگار نه انگار اين همه نكته هاي ارزشمند علمي و به اثبات رسيده ي زبان شناختي براي درك و فهم ما نوشته شد! انگار مؤلفين هر بخش را از يك وادي جداگانه آورده و در اتاقي جداگانه مأمورتأليف كتب زبان فارسي كردند، بدون اينكه به خود زحمت خواندن بخش هاي ديگر را بدهند. زبان شناس و اديب هر كدام ساز خود را نواختند. تناقض گويي ها يا بهتر بگوييم تناقض كاري هايي كه در كتب زبان فارسي مشاهده مي شود تعجب برانگيز، مسئله ساز وپرهزينه است. فقط به نمونه اي كه با موضوع اين تحليل ارتباط دارد اشاره مي شود. بقيه را به فرصت هاي بعدي مي سپاريم.

الف )تناقض گويي (1)

 در ابتداي كتب زبان فارسي دوره ي متوسطه در بخش «سخني با دبيران محترم و دانش آموزان» مطرح گرديده، آنچه در فارسي نوشتاري تحصيل كرده هاي امروزي رايج است غلط نيست و بعد بلافاصله مي گويد پس هر چه در فارسي نوشتاري كتاب هاي درسي واقعيت دارد، درست است.

حال سئوال اينجاست آيا  فارسي نوشتاري تحصيل كرده هاي امروزي با فارسي نوشتاري كتاب هاي درسي يكيست يا نه؟

اگر فرق دارد پس چرا تأكيد شد چون وجه وصفي كاربردِ مي بايد رفت و بايد رفت و ... در فارسي نوشتاري تحصيل كرده هاي امروزي رايج است، غلط نيست ؟و اگر فرق ندارد چرا دوباره تأكيد شد پس هرچه در فارسي نوشتاري كتاب هاي درسي واقعيت دارد درست است؟

شواهد نشان مي دهد كه در فارسي نوشتاري تحصيل كرده هاي امروزي كاربرد جمله هاي از نوع ( 2 ) نيز رايج است، پس چرا چنين كاربرد هايي غلط پنداشته شد؟

 

 

ب)تناقض گويي (2)

باز در همين بخش(سخني با دبيران محترم و دانش آموزان)مطرح شد كه «در دستور ساختاري، توصيف بر اساس ساخت و صورت است» و سپس از اين ديدگاه تعاريفي از فعل ، مفعول، اسم…دادند. مثلاً در تعريف مفعول به جاي گفتن «كلمه اي است كه فعل بر آن واقع شود» گفته مي شود :«آن گروه اسمي كه بعد از آن نشانه ي «را» بيايد يا بتوان بعد از آن «را» افزود.»

حال سئوال اينجاست كه آيا در نمونه ي (2) نشانه ي«را» نيامد و يا نمي توان «را»  افزود؟ پس چرا اين كاربرد، نادرست است ؟

پ)تناقض گويي (3)

در زبان فارسي (2) 3  نوشته شد؛ زبان شناسان معتقدند «كه در زبان هيچ گونه خطا و اشتباهي وجود ندارد و اگر اشتباهي رخ مي دهد مربوط به گفتار است....»پس چرا كاربرد جمله هاي از نوع « 2» آن گونه كه شواهد و قراين نشان مي دهد درتوانش زباني گويشور توليد مي شود ، غلط و نادرست است؟يكي از شواهد و قراين اين است اگراشتباه در گفتارمي بود مي بايست توسط گويشور زبان اصلاح مي شد ولي چنين اصلاحي صورت نمي گيرد.

كريمي و دبير مقدم  نيز به صراحت درستي نمونه ي (2) را تاييد مي كنند. .(دبير مقدم ، ص 50   و كريمي ، ص 34) البته در اين مقاله در جاي خود بحث خواهيم كرد.

 2)طرح مسئله و هدف پژوهش

ما بر اساس اين اعتقاد زبان شناسان كه در توانش زباني (competence) گويشوران هيچ خطا و اشتباهي وجود ندارد و با توجه به شواهد و قراين، جمله هايي از نوع (2) كه در توانش زباني  گويشور شكل مي گيرد و نمي تواند نادرست باشد ، به سراغ تحليل اين بياموزيم مي رويم تا  تصويري صحيح  از كاربرد و نقش نحوي «را» در گويش معيار گفتاري و نوشتاري امروزي ارائه  نموده و سپس به توجيه زبانشناختي اين فرايند بپردازيم.  

3)پيشينه ي مطالعات

3-1)سير تحول آوايي و نحوي« را» از گذشته تا به امروز

فارسي باستان ، زباني كاملاً تصريفي بوده است. اسم ( صفت نيز با موصوف خود در همه ي موارد مطابقت داشت) هم از لحاظ شمار(مفرد ،مثني و جمع ) و هم از لحاظ جنس(مذكر،خنثي و مونث) و از لحاظ نقش نحوي  در هشت حالت به كمك پسوند ها ي ويژه صرف مي شد. در واقع نقش هاي نحوي اسم فقط به واسطه ي پسوند هاي (لاحقه هاي) كه به پايان اسم مي افزودند ، نشان داده مي شد. 

کلمه ي «را» در پارسي باستان در حالت «متمم دري » (locative) بصورت /rādiy/ از ريشه ي  /rād / به عنوان يك واژه(به معني به سبب و به علت  (به كار مي رفته است چنانكه در تركيبات «چرا، براي ، زيرا و...»در مفهوم «به سبب و با توجه بدان» باقي مانده است.تحول آوايي اين تكواژ را مي توان از فارسي باستان تا به امروز به شكل زير نشان داد:

Rādiy > rād > rāy> rā

اما با خارج شدن سيستم فارسي باستان از حالت صرفي (تركيبي) به تحليلي، از دوره ي فارسي ميانه به بعد براي نشان دادن حالت (نقش هاي) نحوي از تكواژهايي كه با عنوان عام «حروف اضافه» خوانده مي شدند ،بهره گرفتند.

تكواژ «را» در دوره ي ميانه و جديد علاوه بر وظيفه ي نقش نمايي جديد ، در معني اصلي خود يعني به  سبب ، به علت و غيره نيز به كار مي رفت. (باقري،صص168-157)

خانلري كاربرد ها و معاني متعددي براي «را» در متون فارسي قديم(دري) مطرح نمودند؛ از قبيل

الف- نشانه ي مفعول صريح

ب- به جاي اكثر حروف اضافه(از،به،با ...)به عنوان نشانه ي مفعول بواسطه يا غير صريح.

ج-در معاني خاصي مانند مالكيت ،تخصيص، بيان علت و سبب ،مقابله،سوگند و.....

(خانلري:1374،ج3،صص399-384)

دبير مقدم تحول نقش نحوي « را»  را از فارسي باستان تا امروز به صورت نمودار زير نشان دادند؛

3)   فارسي باستان ؛ مفعول متممي(متمم دري )‌

       فارسي پهلوي(ميانه)؛ مفعول متممي(متمم دري)، مفعول غيرصريح، مفعول بهرور، مفعول صريح

        فارسي قديم؛  مفعول متممي(متمم دري)، مفعول غيرصريح، مفعول بهرور، مفعول صريح

        فارسي امروز؛  مفعول صريح   (دبيرمقدم ،ص 34)

با توجه به شواهد و منابع مختلف دستور نويسان سنتي و جديد، نقش هاي متنوعي برا ي «را» قائلند  كه يكي از نقش ها ي نحوي پركاربرد امروزي« را » كاربرد آن با مفعول صريح معرفه(شناس) مي باشد.

3-2)تحليل هاي دستور نويسان سنتي و زبان شناسان در خصوص جايگاه و كاربرد امروزي «را»

خانلري معتقد است كه در جمله هاي مركب اگر كلمه اي نسبت به فعل اصلي ( جمله پايه ) مفعول نباشد، افزودن نشانه « را » غلط است . در نمونه ي (4) كاربرد علامت « را » را  نادرست مي داند زيرا نسبت به فعل اصلي جمله نهاد محسوب مي شود.

4- داستاني را كه او براي من حكايت كرد، بسيار غم انگيز بود.

 و همچنين اگر به اعتبار جمله ي پيرو، علامت مفعول به دنبال آن بياوريم ارتباط آن با فعل اصلي از ميان مي رود. وي همچنين معتقد است در اين موارد در نوشته هاي استادان قديم نظم و نثر هميشه « را » حذف شده است. به اعتقاد وي آوردن لفظ « را » زماني  بجاست كه آن كلمه هم براي فعل ثاني ( پيرو ) و هم براي فعل اصلي، مفعول واقع شود مانند نمونه ي (5)

5-مردي را كه در راه ديدم اسير كردم.

وي همچنين معتقد است اگر كلمه فقط نسبت به فعل اصلي ، نقش مفعولي داشته باشد، باز هم بايد از علامت « را » استفاده كرد.

6-داستاني را كه بسيار غم انگيز بود براي او حكايت كردم.  (خانلري ،ص 319)

«انوري و گيوي» نيز معتقدند كه نقش مفعولي را بايد نسبت به فعل جمله ي اصلي ( پايه ) سنجيد. در صورتي كه نسبت به فعل جمله ي اصلي مفعول باشد. افزودن « را» درست است در غير اين صورت نادرست است به همين خاطر نمونه ي (8) را دستوري و نمونه (9) را نادستوري مي دانند.

7- قلمي را خريده ام كه خوب مي نويسد.

8- قلمي را كه خريده ام خوب مي نويسد.( انوري و گيوي، ج 2 ،ص 120)

«نجفي» « را »  را نشانه ي مفعول صريح و معرفه بودن آن مي داند. وي نيز مانند خانلري معتقد است كه در جملات مركب« را» بايد همراه اسمي كه نسبت به فعل پايه( نه فعل جمله ي پيرو)، نقش مفعولي دارد، بكار رود به همين خاطر جمله ي زير را كه «آن ساعت» نسبت به فعل پايه (شكست)نقش فاعلي دارد ، نادرست مي داند .

9-آن ساعت را كه تازه خريدم ، شكست.

وي همچنين معتقد است كه« را» بايد به مفعول صريح نزديك باشد يعني نبايد بعد از جمله ي پيرو و حتّي متمم بعد از آن بيايد . به همين دليل جمله هاي زير را  نادرست مي داند.

10- پارسايي كه زخم پلنگ داشت را ديدم

11- سودان استردادِ نميري از مصر را تقاضا مي كند. (نجفي ،صص 206-202 )

به اعتقاد «باطني» آخرين جايگاه ي وابسته ي پسين گروه اسمي ، جمله (جمله واره يا بند موصولي توضيحي )، بند (جمله واره يا بند موصولي توصيفي ) و يا گروه قيدي ( متممي ) است.

مثال براي جمله ( جمله واره ي ) موصولي توضيحي

12-اشعار نو او را كه سالها پيش سروده است ، در اين مجموعه منتشر كردند.

مثال براي بند ( موصولي توصيفي )

13-نكته تازه اي كه به آن اشاره گرديد ، بسيار جالب است.

مثال براي گروه هاي قيدي ( متممي )

14-مبارزه ي دائم دولت با قاچاقچيان سيگار خارجي، وارد مرحله ي جدي تري شده است.

به اعتقاد باطني اگر در اين جايگاه ، گروه قيدي ( متممي ‌) يا بندي ( جمله واره ) زياد طولاني نباشد، عنصر « را » كه معمولاً مقدم بر آنها قرار مي گيرد، مي تواند در پي آنها نيز قرار گيرد.

نمونه هاي (  15و16  ) به هر دو صورت ممكن است ولي الگوي اول را فراوان تر و عادي تر مي داند.

15-آخرين كتاب او را در زمينه ي هواشناسي نخوانده ام.

16-آخرين كتاب او در زمينه هواشناسي را نخوانده ام. ( باطني، صص 160-159 )

دبيرمقدم ضمن مروري جامع بر پيشينه ي مطالعاتي« را» به بررسي و توصيف علمي كاركرد و عملكرد نحوي«را » پرداخته است .

نگارنده ي اين مقاله خود را بي نياز از آن پژوهش جامع  نمي داند اما انتقال يافته هاي ارزشمند آن پژوهشگر را به دليل ناآشنا بودن همكاران محترم با اصطلاحات و مسايل فني و زبان شناختي و گسترده بودن آن در توان و فرصت اين مقاله ي ناچيز نمي بيند. نگارنده ،  فقط بخش هايي از پژوهش وي را كه ارتباط مستقيم با موضوع بحث دارد آن هم به زبان ساده و كاملاً خلاصه مطرح مي كند.

«دبير مقدم» خاطر نشان مي كند كه  هرگاه اسم هايي كه ذاتاً و ماهيتاً به پديدهايي دلالت دارند كه جزء پيش انگاره ها و مفروضات مشترك بين گوينده و شنونده باشند، مانند؛ اسم خاص،ضمير (منفصل)،ضمير انعكاسي، ضمير دوسويه(reciprocal )، ضميراشاره، اسم اشاره،اسم مصدر، ادوات استفهام (همچون كي و كدام) و مبهمات،  مفعول صريح واقع شوند، الزاماً با «را» همراه مي شوند.

17- ما علي را در راه ديديم.

18- ما او را در راه ديديم.

19- علي خودش را كشت.

اين نوع مقوله ها در جمله هاي مركب نيز در حالت بنيادي(در جايگاه مفعول صريح) با نشانه ي «را» ظاهر مي شوند.

( دبير مقدم، ص39)

«دبير مقدم» به حضور «را» در حالت ديگري ( غير بنيادي ) نيز اشاره مي كند. وي معتقد است كه در زبان  فارسي  به خصوص گونه گفتاري  فرايند بسيار  زايايي وجود دارد كه عنصري ( كلمه يا گروهي ) را از بطن جمله به آغاز آن جمله حركت داده و[گاهي] در جايگاه اوليه آن عنصر ،ضمير هم مرجع آن قرار مي گيرد كه به آن «فرايند مبتدا ساز » مي گويند . وي اين فرايند را صورت كلي تر فرايند هاي«فك اضافه» و «استنساخ»4 مي داند.( همان، ص41)

وي به دو نوع فرايند مبتدا ساز ضمير گذار (نمونه هاي20و21 ) و  فرايند مبتدا ساز ضميرنا گذار(نمونه ي22 )  قائل است.

20- همسايه ، مهمانش (مهمان همسايه) آمد.

21- همسايه رو 5 ، مهمانش ُ (و) ديدم.  

22- امشبُ (و) اينجا باش. .( همان،  ص41)

به اعتقاد وي يك گروه اسمي از هر جايگاه نحوي بجز جايگاه فاعل مي تواند پس ازعملكرد  فرايند مبتدا ساز ضمير گذار يا ضميرنا گذار يا هردو مبتدا واقع شده و در نتيجه با «را » ظاهر شود. از نظر وي اين مبتدا ها زمينه ساز و صحنه آراي خبري است كه در پي مي آيد. وي اصطلاح «مبتداي ثانويه » را براي توصيف اين وظيفه ي كلامي« را » برگزيد.( همان، ص43)وي در حوزه ي كلام ، فاعل را «مبتداي اوليه» و مفعول صريح را«مبتداي ثانويه »   معرفي مي كند.(همان ،37)

«ماهوتيان» نيز خاطر نشان مي كند كه «را» براي برجسته سازي اغلب با قيد زمان و مفعول غير مستقيم به كار مي رود كه در اين صورت عنصري كه برجسته شده به آغاز جمله  منتقل مي شود. (ماهوتيان،ص118)

23- امشبُ(و)كمال اينجا مي مونه.

24- شام رو امشب مهمان ما باش. (ماهوتيان ، ص118)

«دبيرمقدم» در بخشي از پژوهش مفصل خود به اين موضوع اشاره نمود كه در  زبان فارسي در هر جايگاه نحوي مي توان ساخت موصولي ( گروه اسمي داراي جمله واره ي موصولي)داشت. بعلاوه فرايند مبتدا ساز مي تواند كل ساخت موصولي را از هر جايگاه نحوي حركت داده آن را در ابتداي جمله ي پايه قرار دهد. شرط عملكرد اين فرايند آن است كه موصوف(اسم (هسته)داراي جمله واره ي وابسته) در ساخت موصولي با فاعل جمله (جمله واره)موصولي هم مرجع نباشد. به ترتيب موصوف با مفعول جمله واره ي موصولي در نمونه هاي (25الف و ب) و با متمم درنمونه هاي (26الف و ب) و با فاعل درنمونه هاي (27الف و ب) هم مرجع است.

25-الف) گ.ا.[ ‌مردي [كه ما  ديروز ديديم]] ، معلم است.

       ب) گ.ا.[مردي رو[ كه ما ديروز ديديم]] ، معلم است.

26-الف- گ.ا. [مردي [كه من بهش نامه نوشتم]] ، معلم است.

       ب- گ.ا. [مردي رو [كه من بهش نامه نوشتم]] ، معلم است.

  27- الف- گ.ا. [مردي [كه با من صحبت كرد]] ، معلم است.

       *ب- گ.ا. [مردي رو[ كه با من صحبت كرد]] ، معلم است. .(همان،صص 48-46)

  علت نادستوري بودن جمله ي (27 ) به اين دليل است كه موصوف در ساخت موصولي با فاعل جمله موصولي هم مرجع است. اما همان طوري كه قبلاً اشاره كرديم(←بخش3-1) دكتر نجفي همه ي جمله هاي (27-25 الف وب ) را به اين دليل كه «مردي» نسبت به فعل جمله پايه (است) ، مفعو ل نيست ،كاربرد «را» را در اين جايگاه ناصحيح مي داند.

نكته ي ديگري كه دبير مقدم به آن اشاره نمودند ودر واقع محور اصلي بحث ما را در برمي گيرد ، كاربرد «را» بعد از جمله موصو لي است. به اعتقاد وي حركت دادن«را» به پس ازساخت موصولي در صورتي كه آن ساخت در جايگاه مفعول صريح باشد دستوري است. زيرا در نمودار درختي يك «ساخت موصولي» دو گروه اسمي مشاهده مي شود كه يكي كل ساخت موصولي را شامل مي شود(گروه اسمي داخل مستطيل) و ديگري موصوف در ساخت موصولي است (گروه اسمي داخل بيضي). وقتي اين ساخت موصولي در جايگاه  مفعول صريح جمله پايه باشد «را»مي تواند در يكي از اين دو جايگاه [يا بعد از مفعول يا بعد از جمله ي وابسته به آن]  ظاهر شود. (دبير مقدم،صص51-50) نمودار( 28 )

                              جمله

        

                گ.ا.                    گ.ف.

                         

                                      +را                فعل

 

         

                                +را        جمله 

گ.ا.

گ.ا.

   28-                                          

 

 

 

 

 

 

 

 

به طور كلي دبير مقدم معتقد است كه در فارسي امروز حضور« را » در جمله چه در حالت بنيادي (بعد از مفعول صريح)و چه در حالت غير بنيادي (اسم هاي مبتدا شده) هم به حوزه ي نحو و هم به حوزه ي كلام بستگي دارد. .(دبير مقدم،صص 53-52)

«مشكوۀ الديني»ضمن بررسي كاركرد نحوي نشانه ي «را» ، كاربرد آن را به دنبال جمله ي وابسته نادرست يا غير عادي مي داند. نمونه ي( 29الف )را نادرست و( 29ب) را درست مي دانند.

29-الف- بيشتر مردم روزهاي تعطيل پايان هفته كه از كار فارغ هستند را با خانواده مي گذرانند.

      ب- بيشتر مردم روزهاي تعطيل پايان هفته را كه از كار فارغ هستند با خانواده مي گذرانند.

وي جاي حرف نشانه ي« را» را در گروه اسمي به صورت زير مشخص نمود؛

30-گروه اسمي+ را ←   اسم + وابسته ي صفتي + وابسته ي اسمي + وابسته ي بدلي + وابسته ي حرف اضافه اي + را + جمله ي وابسته.( مشكوۀ الديني،ص197)

4) ملاحظات نظري

بعد از آشنايي اجمالي با كاركرد نحوي« را» ضرورت دارد كه ساختمان گروه اسمي را كه در نقش مفعولي ، نشانه ي  «را » مي پذيرد به خوبي معرفي نماييم تا بتوانيم توصيف و توجيهي دقيق از جايگاه واقعي «را» ارايه نماييم.

4-1) گروه اسمي       

از ديدگاه زبان شناسان گروه اسمي از يك اسم به عنوان هسته و يك يا چند وابسته تشكيل مي شود كه وجود هسته اجباري و وجود وابسته، اختياري است.

31- گروه اسمي ← ( وابسته پيشين ) هسته ( وابسته پسين )

شايد بتوان گفت كه گروه اسمي، تكرار پذيرترين گروه در جمله است زيرا نقش هاي نحوي متنوعي را در جمله مي پذيرد.

4-2-1) وابسته ها ي پيشين

32-الف) صفت اشاره : اين ، آن....

     ب) اعداد شمارشي؛    - اصلي : يك ، دو...             - ترتيبي : نخستين يا اولين ، دومين

      پ) صفت عالي : بزرگترين ...

      ث) صفت مبهم : هر ، هيچ ...

      ج) صفت پرسشي : چه ، كدام ...

      چ) صفت تعجبي : عجب ، چه ...

      خ) شاخص : دكتر ، مهندس ...

4-2-2)وابسته هاي پسين اسم

الف) گروه اسمي :

   اسم يا گروه اسمي مي تواند پس از هسته ظاهر شود.

33-الف- روشِ رفعِ مشكلات

        ب- دانش آموزانِ اين مدرسه

« روش » ، هسته و « رفع مشكلات » وابسته پسين ( گروه اسمي ) است. ( باطني صفحه 155 و غلامعلي زاده صفحه 64 )

گروه اسمي مي تواند در درون گروه اسمي به طور نامحدود تكرار شود اما بالفعل يا در عمل چنين گروهي ساخته نمي شود( باطني صفحه 155 )

هرگاه صحبت از گروه اسمي بشود منظور اسم، ضمير و گروه اسمي است در واقع هر سه نقش هاي يكسان مي پذيرند. ( غلامعلي زاده صفحه 66 )

پ)گروه صفتي :

     صفت يا گروه صفتي نيز يكي ديگر از وابسته هاي پسين اسم است

                   گ.ا.

             اسم       گ.ص.

                                

   محدوديتهاي      بسيار ويژه

 

34- محدوديت هاي بسيار ويژه

 

 

 

 پ ) حرف تعريف نامعين ( ي نكره ):

35- اتومبيلي بسيار زيبا

ت) گروه حرف اضافه دار:

در واقع يكي از نقش هاي گروه حرف اضافه دار، وابسته ي پسين اسم يا گروه اسمي است. گروه حرف اضافه دار، خود متشكل از يك حرف اضافه و يك گروه اسمي است.

                      گ.ا.

          هسته          وابسته

           اسم            گ . ح.

 

        علاقه           به مطالعه ي كتاب  

    

 

36- علاقه ي به مطالعه ي كتاب

                                                                                    

                                                                       

 

 

 

 

 

 

ث) جمله واره موصولي :

هرگاه يك جمله ي كامل به منظور توصيف اسم يا گروه اسمي در جايگاه وابسته ي پسين آن ظاهر گردد آن را جمله واره موصولي نامند.

37- كودكاني كه در اين قبيل مدارس آموزش مي بينند، در آينده موفق خواهند شد.

جمله واره ي كه «در اين .... مي بينند» وابسته ي پسين « كودكان » مي باشند .

مشخصه ي اين جمله واره وجود پيوند «كه» در آغاز آن است، كه آن را با اسم هسته پيوند مي زند. (غلامعلي زاده ، ص 74 )

به اعتقاد غلامعلي زاده ، آن گروه اسمي كه حاوي يك جمله واره ي موصولي باشد، گروه اسمي ناهمپايه است. ( همان ،ص 74 )گروه اسمي ناهمپايه در هر جايگاهي كه امكان ظهور اسم يا گروه اسمي در آن وجود دارد مي تواند ظاهر شود. (همان، ص 156 )

 «صفوي» به نقل از كومري، جمله واره ي (بند) موصولي را در اصل جمله اي پيرو مي داند كه اطلاعاتي را در مورد عنصري از جمله ي پايه كه به آن « هسته » (head) گفته مي شود، در خود دارد. (صفوي، ص145 )

باطني بر اساس نظريه ي مقوله و ميزان به اين جمله ي وابسته كه در درون گروه اسمي قرار مي گيرد« بند واژگون مرتبه» مي گويد .چراكه طبق سلسله مراتب ، گروه  در ساختمان بند بكار مي رود و آن را مي سازد در حالي كه اينجا  برعكس عمل كرد، بند در ساختمان گروه به كار رفت. ( باطني، صص 160-158 )

5) تجزيه و تحليل

با توجه به آنچه در بخش ملاحظات نظري مطرح گرديد؛ جمله واره ي موصولي يكي از وابسته هاي پسين در گروه اسمي است و چنين گروه اسمي كه داراي جمله واره ي موصولي باشد از ديدگاه زبان شناسان امروزي در حكم  يك اسم يا گروه اسمي است  يعني در جمله در  نقش وكاركرد يك اسم يا گروه اسمي ايفاي نقش مي كند.

حال گروه اسمي داراي جمله واره ي موصولي ( كتابي كه مفيد است) و معادل آن  (كتاب مفيد) را به ترتيب در جمله هاي(    ) در نقش هاي نهاد ، مسند ، مفعول ، متمم  به كار مي بريم تا نكته ي بالا را ثابت كنيم.

38- الف- كتاب مفيد ،  بهترين دوست انسان است.

        ب-كتابي كه مفيد است ،  بهترين دوست انسان است.

39-الف- بهترين دوست انسان ، كتاب مفيد  مي باشد.

       ب- بهترين دوست انسان ، كتابي كه  مفيد است، مي باشد

40- الف- دانش آموزان  كتاب مفيد را مي خوانند.

        ب-  دانش آموزان  كتابي كه مفيد است را مي خوانند.

        پ- دانش آموزان  كتابي رو كه مفيد است مي خوانند

41- الف- دانش آموزان  از كتاب مفيد استفاده مي كنند.

        ب- دانش آموزان  از كتابي كه مفيد است استفاده مي كنند.

از ديدگاه مقوله و ميزان( و از ديدگاه گشتاري (گشتار ارتقا يا جابجايي و حذف و استنساخ) فرايند حركت جمله ي وابسته (پيرو) به درون جمله ي پايه به عبارتي منطقي تر به درون گروه اسمي را مي توان توجيه كرد. جمله ( 42الف ) را به كمك گشتار حذف( حذف گروهي كه در دو جايگاه يا دو نقش در جمله پايه و پيرو تكرار شدند) به جمله (   42ب ) تبديل مي كنيم و سپس به كمك گشتار ارتقا (جابجايي) به درون جمله پايه انتقال مي دهيم كه جمله (42پ ) بدست مي آيد.ودر جمله ي(42ت) وابسته ي پسين گروه اسمي«آن كتاب داستاني» مي شود و با هم يك گروه اسمي بزرگتري را تشكيل مي دهند و چون اين گروه اسمي نسبت به فعل پايه (خواندم) نقش مفعولي دارد، «را» در پايان آن ظاهر مي شود.   به نظر نگارنده اين فرايندها با اين اصلِ اقتصادي زباني و كم كوشي كه انسان ها با صرف كمترين انرژي به مقصود خود برسند ، همخواني دارد.

42- الف-آن كتاب داستان را خواندم كه آن كتاب داستان را سال قبل منتشركردند.

        ب-  آن كتاب داستان را خواندم كهØ سال قبل منتشركردند.

        پ- آن كتاب داستاني را كه سال قبل منتشر كردند، خواندم.

        ت-آن كتاب داستاني كه سال قبل منتشر كردند را، خواندم.

بر اساس آنچه مطرح شد ،درچنين جمله هاي مركبي(Complex sentence) گروه اسمي «آن كتاب داستاني» نيست بلكه « آن كتاب داستاني كه سال قبل منتشر كردند» مي باشد. با دقت به موقعيت اين گروه اسمي با فعل پايه (خواندم) متوجه مي شويم كه نقش مفعولي دارد؛

سئوال ؛ چه چيزي خواندم؟ جواب؛ آن كتاب داستاني كه سال قبل منتشر كردند.

اما اگر اين گروه اسمي در جايگاه نهاد قرار بگيرد ديگر در پايان جمله واره ي  موصولي «را» نمي آيد و حتي موجب توليد جمله ي نادستوري مي شود. مانند نمونه هاي زير؛

* 43- گ.ا.[كتاب داستاني كه سال قبل منتشر كردندُ (و)] ، ناياب شد.

* 44-گ.ا. [واحد ي كه ارايه داندُ(و)]مرا آزار مي داد.

پس طبيعي است كه گويشوران زبان فارسي به طور ناخودآگاه «را» را در انتهاي گروه اسمي (يعني بعد از جمله واره ي وابسته ) به كار برند و اين همان اعتقادي است كه در ذهن(توانش زباني)  گويشوران هيچ خطايي وجود ندارد.

 در دستور سنتي واحد نقش نحوي را «كلمه» مي دا نستند نه «گروه»، در نتيجه چنين فرايندي را  نمي توانستند توجيه كنند در حالي كه در زبان شناسي جديد (در كتب زبان فارسي متوسطه نيز به درستي اين موضوع را به تصوير كشيدند) جايگاه نحوي(نهاد ، مفعول ،متمم ....) را به گروه اختصاص مي دهند نه كلمه.

اگر مروري دوباره به توجيهاتي كه توسط دستور نويسان و حتي بعضي از زبان شناسان داشته باشيم متوجه مي شويم كه آنها مفعول را كلمه نظر مي گرفتند نه گروه . به همين دليل نمي توانستند در اين خصوص توجيهي صحيح و منطقي ارائه نمايند.

نجفي با همين ديدگاه سنتي ، حتي معتقد است كه نشانه «را» بعد از متمم اسم نيز نبايد بيايد.

البته متمم اسم را كه جز گروه اسمي است نبايد با گروه متممي (گروه حرف اضافه دار) كه در نقش متمم اختياري و اجباري قرار مي گيرند، اشتباه گرفت.

اما همان طور اشاره كرديم(← 4-2-2ت) يكي از وابسته هاي پسين اسم ، متمم ( گروه حرف اضافه دار)مي باشد كه در اكثر موارد جدايي ميان هسته و وابسته ي متممي آن ، موجب تغيير معنايي و حتي نادستوري شدن جمله مي گردد. در نمونه (45 ب )جابجايي «را» موجب تغيير معنايي گرديد.

45-الف- انتقادِ از شما را نمي پسندم.

        ب-انتقاد را از شما نمي پسندم.

اما در نمونه ي( 46-ب)جابجايي «را» موجب نادستوري شدن جمله گرديد.

46- الف – هميشه توجه به صحبت هاي استاد را ملاك يادگيري مي دانم.

       *ب – هميشه توجه را به صحبت هاي استاد ملاك يادگيري مي دانم.

پس با توجه به اين ديدگاه زبانشناسي حضور« را »در پايان گروه اسمي (داراي متمم و جمله واره موصولي ) مطابق با قواعد نحوي زبان ماست و هرگز در اين نوع كاربرد تخطي صورت نگرفت.(دبير مقدم ، ص 50   و كريمي ، ص 34)

بعد از اثبات اين فرايند كه چرا نشانه ي «را » در پايان گروه اسمي داراي جمله واره ي موصولي مي آيد سئوالي ديگري در پيش رو داريم كه چرا كاربرد «را» در دو جايگاه( هم بد از هسته (موصوف) و هم بعد از جمله واره ي موصولي) ، دستوري مي نمايد؟ هم نمونه ي ( 47الف ) و هم نمونه ي ( 47ب ) دستوري است و حتي نمونه ي (47پ ) هم به كار مي رود.

47-الف-كتاب داستاني رو كه سال قبل منتشر كردند، خواندم.

        ب -كتاب داستاني كه سال قبل منتشر كردندُ(و) ، خواندم.

        پ -كتاب داستاني رو كه سال قبل منتشر كردندُ (و)، خواندم.

همان طور كه در بخش (←3-2) اين مقاله درديدگاه دبير مقدم مطرح شد، هر گاه گروه اسمي به وسيله فرايند مبتدا ساز ، مبتداي ثانويه ي قرار گرفت بدون توجه به اينكه آن گروه اسمي  نسبت به فعل پيرو يا پايه، نقش مفعولي داشته باشد ، «را » ظاهر مي شود. با اين شرط كه ضمير هم مرجع با موصوف در درون جمله ي موصولي نقشي فاعلي نداشته باشد . نمونه هاي (27-25)

با توجه به نمونه هايي كه نگارنده با آن برخورد داشته و گاهي خود نيز به طور ناخودآگاه آن را بكار برده ،(همكاران محترم واهل فن نيز با كمي دقت در كلام خود و ديگران متوجه اين رخداد خواهند شد) معتقد است كه در جمله هاي از نوع (47پ) گاهي «را» به طور همزمان در هر دو جايگاه ظاهر مي شود. هر چند در مقاله ي ارزشمند دبير مقدم به  طور مستقيم به آن اشاره نشده است اما مي توان چنين فرايندي را توجيه  كرد. به شكل زير؛

در جايگاه اول (بعد از داستاني) به خاطر مبتداي ثانويه شدن و در جايگاه دوم به خاطر مفعول فعل «خواندم » امكان ظهور مي يابد.

اما اگرگروه اسمي نسبت به فعل پايه ، نقش مفعولي نداشته باشد در جايگاه دوم هرگز«را» ظاهر نمي شود. با حضور آن ، جمله ي نادستوريتوليد مي شود. مانند جمله هاي  (48 و49 )

*48- آن كتاب داستاني رو  كه سال قبل منتشر كردندُ(و)، ناياب شد.

* 49- مردي كه من بهش نامه نوشتمُ(و) ، معلم است.

به اعتقاد وي ساخت موصولي( گروه اسمي داراي جمله واره ي موصولي) پس از منفك شدن از جمله ي پايه ، به عنوان يك واحد مستقل عمل مي كند و امكان و عدم امكان «را» با موصوف در اين ساخت ، بستگي به نقش نحوي عنصر هم مرجع با آن موصوف در درون جمله ي موصولي دارد. در صورتي كه ضمير هم مرجع با موصوف نقشي غير از فاعل (مفعول صريح و غير صريح ) داشته باشد «را» الزاماً با موصوف ساخت موصولي ظاهر مي گردد. (دبير مقدم،صص 48-46)

به اعتقاد نگارنده اگر هر دو شرايط را دارا باشد يعني هم  ضمير هم مرجع با آن در جمله ي موصولي نقش مفعول صريح و غير صريح داشته باشد و هم خود گروه (همراه با جمله ي موصولي اش) نسبت به فعل پايه  نقش مفعولي داشته باشد ،  «را» مي تواند در هر دو جايگاه ظاهر شود.

6) خلاصه و نيتجه گيري ؛

بهره گيري از دستاورد هاي علم زبان شناسي ، در شناخت و توصيف زبان فارسي، امري اجتناب ناپذيراست و ضرورت دارد كه مؤلفين محترم ،در تأليف بخش دستور زبان فارسي اهتمام بيشتري در بهره گيري از اين دستاوردها به خرج دهند و علاوه بر آن به اين دستاورد ها و يافته كه كاملاً علمي هستند اعتقاد داشته باشند و مابقي بخش هاي كتاب زبان فارسي (بياموزيم ها ، بخش نگارش و املا) را نيز با اين يافته هاي علمي هماهنگ نمايند تا كتابي متناقض نما ! تاليف نگردد چراكه در غیر این صورت  مطالعه  و تدريس اين بخش ها چيزي جز صرف هزينه و اتلاف وقت و... نيست.

در توانش زباني هيچ گويشوري خطا و اشتباهي وجود ندارد.كاربرد نشانه ي «را» نيز از اين قاعده مستثني نيست. اهل زبان به درستي و البته ناخودآگاه نشانه ي «را» را در جایگاه صحيح آن به كار مي برند بدون اينكه از قواعد نحوي زبان تخطي كرده باشند.

نمونه ا ي را(مثال 2) كه «بياموزيم» كتاب آن را به عنوان يك نمونه ا ي ناصحيح از كاربرد نشانه ي «را»  مطرح نموده است و هيچ توجيه منطقي در مورد ناصحيح بودن آن ارائه نداده است ، ازديدگاه زبان شناسي جمله اي كاملاً دستوري است. توجيهي كه دستور نويسان سنتي در اين مورد ارائه نمودند ناشي از ديدگاه سنتي شان مي باشد كه جايگاه مفعول را به كلمه اختصاص مي دهند نه گروه و همينطور ناشناخته بودن ساختمان گروه .

در توصيف ساختمان گروه، مشخص گرديد كه جمله واره ي موصولي يكي از وابسته هاي پسين آن مي باشد.  اين نوع گروه(داراي جمله واره ي موصولي) ، مانند ساير گروه ها مي تواند نقش هاي مختلف نحوي بپذيرد.

اگر اين گروه نسبت به فعل پايه يا اصلي نقش مفعولي داشت ، نشانه ي «را» در پايان آن نيز مي تواند بكار رود. اگر هسته (موصوف) نسبت به فعل جمله ي موصولي ،نقش مفعولي يا متممي(نقش غير از فاعل) داشته باشد نشانه ي «را» بعد از هسته (موصوف) مي آيد اگر هر دو شرايط را دارا باشد يعني هم  ضمير هم مرجع با آن در جمله ي موصولي نقش مفعول صريح و غير صريح داشته باشد و هم خود گروه(همراه با جمله ي موصولي اش) نسبت به فعل پايه  نقش مفعولي داشته باشد ،  «را» مي تواند در هر دو جايگاه ظاهر شود.

 

نویسنده: خسرو عباسی

علايم اختصاري و نشانه ها ؛

-گ.ا.  : گروه اسمي (Noun  phrase)

- گ.و. : گروه وصفي(Adjective  phrase)

- گ.ح.: گروه حرف اضافه دار(گروه متممي) (Prepositional  phrase)

- *      : نشانه ي نادستوري بودن

( )       : نشانه ي اختياري بودن

  پا نوشت :

1- زبان فارسي سال اول دبيرستان ،تهران، شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران، ص(115)، (1384)

2-علوي مقدم ، در مجله ي  رشد آموزش زبان وادب فارسي ، شماره (67)، ص(48) ،(1382)  نيز گذرا به اين مسئله اشاره كرد  و صرفاً از ديدگاه دبير مقدم هر دو جمله را دستوري مي داند امّا مورد تجزيه وتحليل زبان شناختي قرار نداده است.

3- زبان فارسي سال دوم دبيرستان(همه ي رشته ها) ، شركت چاپ و نشر كتاب هاي درسي ايران، ص(4)، (1384 )

4-1-فك اضافه؛

 نشانه «را» به جاي كسره اضافه به كار مي رود كه در اين صورت مضاف اليه بر مضاف مقدم مي شود.

الف-ملك را دل (دل ملك) به هم بر آمد. .( انوري و گيوي، ج 2 ،ص342)

4-2- استنساخ ؛

 معمولاً در جمله ي مركب در درون جمله ي موصولي ضميري هم مرجع با موصوف (هسته ) آن مي آيد. در نمونه ي زير «او» به جاي «هوشنگ» به كار رفت .به اين فرايند «گشتار استنساخ » Copying) transformation) مي گويند و زبان فارسي را از ديدگاه رده شناسي «استنساخي» مي گويند.

ب- من هوشنگ را كه برادرم به او(هوشنگ) كمك كرد، مي شناسم. (صفوي، ص147)

5- رو(ro )، -ُ (o) تكواژ گونه هاي«  را » در گويش گفتاري است. «رو»  بعد از مصوت و « و» بعد از صامت به كار مي رود.

منابع

1- انوري و احمدي گيوي ، دستور زبان فارسي ، تهران، فاطمي،ج دوم،(1368)

2- باقري، مهري ، تاريخ زبان فارسي ، تهران ، نشر قطره ،(1376)

3- باطني ، محمد رضا ، توصيف ساختمان دستوري زبان فارسي ،تهران ،امير كبير ، (1370)

4- خيامپور، عبدالرسول ، دستورزبان فارسي، تبريز، ستوده،(1382)

5- دبير مقدم ،‌ محمد  ،‌ زبان شناسي نظري ( پيدايش و تكوين دستور زايشي)، تهران ،‌ سخن (1378)

6---------------- ،پيرامون« را» در زبان فارسي،در مجله زبان شناسي، سال هفتم،شماره ي اول ، تهران، مركز نشر دانشگاهي ، (1369)

7-صفوي ،كورش, گفتارهايي در زبان شناسي ، تهران ،هرمس (1380)

8-غلامعلي زاده ،خسرو ، ساخت زبان فارسي،تهران،احيا كتاب،(1377)

9-كريمي ،سيمين،نقدي بر مقاله ي پيرامون «را» در زبان فارسي، در مجله ي زبان شناسي،سال هشتم، شماره ي اول ودوم، تهران، مركز نشر دانشگاهي، (1370)

10-ماهوتيان ، شهرزاد، دستور زبان فارسي (از ديدگاه رده شناسي)، ترجمه ي مهدي سمايي ، تهران ، نشر مركز، (1382)

11- مشكور ، محمد جواد ،دستور نامه( در صرف و نحو زبان پارسي) ،تهران، شرق،(1360) 

12- مشكوه الديني ،مهدي ،دستور زبان فارسي (بر پايه ي نظريه ي گشتاري) ،مشهد،دانشگاه فردوسي،(1379)

13- ناتل خانلري ، پرويز ، دستور زبان فارسي، تهران ، توس،(1370)

14- -------------  ، تاريخ زبان فارسي ، جلد سوم، تهران ، سيمرغ ، (1374)

15- نجفي، ابوالحسن ، غلط ننويسيم ، تهران ، مركز نشر دانشگاهي ،چاپ نهم، (1378)

 

+ نوشته شده توسط یزدانی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 20:59 | آرشیو نظرات


ارسال در تاريخ 88/01/27 توسط گروه زبان و ادبیات فارسی

اسلایدر

دانلود فیلم